ادله اعلان برائت از مشرکان دین‎ستیز

 

چکیده

اسلام درباره روابط مسلمانان با غیر مسلمانان دستورات مختلفی دارد. از طرفی قبول ولایت کفار و مشرکان را برای هیچ مسلمانی نپذیرفته و از طرف دیگر نیکی به غیر مسلمانانی را که با مسلمانان سر جنگ ندارند، مطلوب دانسته است. از جهتی نیز نسبت به دشمنانی که هیچ‎گونه پیمانی را پایبند نیستند دستور جهاد داده، پیمان‎های آنها را محترم ندانسته و از آن اعلان بیزاری نموده است. اعلان برائت از مشرکان دین ستیز از دستورات خداوند است که در کنار جهاد با دشمنان از اصول سیاست خارجی حکومت اسلامی محسوب می‎شود.

حقیقت این است که اعلان تبری از دشمنان دین مساله‎ای است که تا حد زیادی در طول تاریخ اسلام مغفول مانده و با شروع انقلاب اسلامی با توجه به رویکرد امام خمینی(ره) جان تازه‎ای گرفت. این حکم دارای پشتوانه‎های فقهی متعددی برگرفته از آیات قرآن است که در این راستا می‎توان از آیات سوره برائت، اجتناب از طاغوت، لزوم آمادگی در برابر دشمنان، به خشم در آوردن آنها و فریاد تظلم خواهی نام برد.

بررسی مفهوم مشرک و نگاه ویژه به نظام شرک به عنوان نظامی که به تقابل با اسلام بر می‎خیزد، از مسائلی است که کمتر بدان پرداخته شده و این مقاله در صدد تبیین آن است؛ چراکه برائت از مشرکان غالباً با نگاه محدود تبری از شرک فردی و اعتقادی تفسیر می‎شود و وظیفه حکومت اسلامی در این زمینه نادیده انگاشته می‎شود.

واژگان کلیدی

برائت از مشرکان، نظام شرک، حکومت اسلامی، سیاست خارجی، اجتناب از طاغوت

مقدمه

از ویژگی‎های دین اسلام جامعیت آن است. اسلام هم برای فرد برنامه دارد و هم برای جامعه فرمان و دستور دارد. علم فقه عهده‎دار تبیین این برنامه‎ها و دستورات است. یکی از جنبه‎های فقه اسلامی بازتعریف روابط فردی، اجتماعی و سیاسی و استنباط احکام خاصّ آن است. همان‎طور که در کتاب «النکاح» به مسأله نکاح با غیر مسلمان اعمّ از کتابی و غیر کتابی پرداخته شده است؛ نحوه‎ موضع‎گیری، تعامل و رفتار حکومت اسلامی با حکومت‎های غیر اسلامی در حال جنگ یا صلح نیز مورد بررسی قرار می‎گیرد. گونه‎هایی از این ارتباط در کتاب «الجهاد» مباحث مربوط به مهادنه، صلح با مشرکان یا اهل بغی در فقه مورد بحث قرار گرفته است.

فارغ از رابطه یک مسلمان با مشرک که تکالیفی برای آن قرار داده شده است؛ حکومت اسلامی و آحاد مسلمانان نیز نسبت به نظام و دولت شرک وظایفی دارند. در ارتباط با مشرکان، علاوه بر حرمتِ پذیرفتن ولایت آنان، به تبرّی از مشرک دعوت شده‎ایم. مسأله تبرّی از مشرکین به عنوان یک ارتباط خاصّ منفی با انسان مشرک یا دولت شرک تعریف می‎شود. گرچه مراتبی از تبرّی مربوط به قلب بوده و یک عمل جوانحی محسوب می‎شود و مطابق تعریف مشهور از دایره علم فقه خارج است، اما مراتب دیگر آن که در نوع رفتار یک مسلمان یا حاکم اسلامی بروز پیدا می‎کند موضوع حکم فقهی قرار گرفته و احکام پنج‎گانه فقهی بر آن بار می‎شود.

برائت از مشرکین هم در قرآن کریم مورد تأکید قرار گرفته و هم در روایات فریقین از آن سخن رفته است، اما این حکم اسلامی از جهات اخلاقی، اجتماعی و سیاسی کم و بیش مورد بحث قرار گرفته، ولی از نگاه فقهی به ویژه فقه حکومتی تحلیل چندانی نشده است؛ البته بعد از پیروزی انقلاب اسلامی معمار کبیر انقلاب اسلامی حضرت امام خمینی(ره) بر انجام مراسم اعلان برائت از مشرکین در ایام حجّ تأکید ویژه داشتند و آن را یک واجب عبادی ـ سیاسی برشمردند (مرکز تحقیقات حج، ۱۳۸۷، ج۱، ‌ص۱۲۵). از نظر امام خمینی(ره) در کنار تعامل سازنده با دولت‎هایی که با نظام اسلامی دشمنی ندارند،  اعلان برائت از مشرکان هم از ناحیه حکومت و هم آحاد مردم یکی از جنبه‎های مهم سیاست خارجی نظام اسلامی را تشکیل می‎دهد.

قبل از هر چیز باید مراد از «برائت» و «مشرک» را در این مسأله دانست و سپس به تبیین دقیق مدعا پرداخت. نگارنده بر این باور است که عدم تبیین دقیق مدعا، منشأ شبهات و سؤالات زیادی در این زمینه شده است.

بررسی مفهوم برائت

«برائت» مصدر «برأ» (جوهری، ۱۴۱۰ق، ج‌۱، ص۳۶‌) و به معانی مختلفی به کار می‎رود. اهل لغت، خلق و آفرینش (فراهیدی، ۱۴۱۰ق، ج‌۸، ص۲۸۹‌؛ ابن فارس، ۱۴۰۴ق‌، ج‌۱، ص۲۳۶‌) سلامت از بیماری (صاحب‎بن‎عباد، ۱۴۱۴ق‌، ج‌۱۰، ص۲۷۴‌) و دوری و جدایی از چیزی (ابن فارس، ۱۴۰۴ق‌، ج‌۱، ص۲۳۶‌؛ راغب، ۱۴۱۲ق،  ص۱۲۱‌) را از معانی این واژه برشمرده اند.

برخی لغویین، خلق و دوری از شیء را دو معنای اصلی ریشه «برأ» دانسته‎اند (ابن فارس، ۱۴۰۴ق‌، ج‌۱، ص۲۳۶‌ و برخی دیگر اصل معنای برأ را انفصال و جدایی دانسته و معانی دیگر را به آن بازگردانده‎اند (طبرسى، ۱۳۷۲، ج ۱، ص۴۵۶). به نظر می‎رسد گرچه معنای «تباعد و دوری» در کلام بسیاری از اهل لغت ذکر شده است، اما تبرّی برای تباعد و دوری‎ای استعمال می‎شود که لااقلّ از نگاه شخص متبری، نوعی نقص و حزازت در آن شیء وجود داشته باشد. از این روست که راغب آن را به دوری از چیزی که مجاورت با آن مورد کراهت است، معنا نموده است (راغب، ۱۴۱۲ق،  ص۱۲۱‌).

«برائت» در بحث برائت از مشرکین برگرفته از همین معنای لغوی است؛ به همین دلیل برائت از مشرکین به قطع رابطه و برداشته شدن امان بین مسلمانان و مشرکان معنا شده است (فخر رازى، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵، ص۵۲۲؛ طبرسى، ۱۳۷۲، ج ۵، ص۵). البته روشن است که مراد از برداشته شدن امان، در صورت نقض عهد و پیمان است (طباطبایی، ۱۴۱۷ق ، ج ۹، ص۱۴۷).

بررسی مفهوم مشرک

تعریف لغوی

مشرک از ریشه (ش ر ک) به معنای «مقارنت و همراهی» است و شرکت هنگامی اطلاق می‎گردد که دو نفر در چیزی سهیم و همراه باشند. مُشرک که اسم فاعل از فعل اشرَکَ می‎باشد، به معنای قرار دادن شریک است: «أشرکْتُ فلاناً، إذا جعلتَه شریکاً لک» (ابن فارس، ۱۴۰۴ق‌، ج‌۳، ص۲۶۵‌). شرک در برخی کتب لغت به کفر معنا شده است (جوهری، ۱۴۱۰ق، ج‌۴، ص۱۵۹۳‌؛ ابن اثیر، بی‎تا، ج‌۲، ص۴۶۶‌) که به نظر می‎رسد در معنای اصطلاحی تعریف به مصداق شده است.

تعریف اصطلاحی

مشرک از دیدگاه فقهی، کسى است که در مقام عبادت و پرستش یا دیگر امور مخصوص خداوند برای خدا شریک قرار دهد (جزایرى، ۱۴۰۸ق، ج‌۲، ص۱۷۶‌). مطابق تعریف جامع‎تری از شرک، مشرک کسی است که در ربوبیت، الوهیت یا اسما و صفات الهی برای خداوند شریک قرار دهد، به‎گونه‎ای که آنچه مخصوص خداوند است به صورت اشتراک یا انفراد به غیر خدا نسبت دهد (شباله، ۲۰۰۵م، ص۳۸).

مطابق این تعریف، کافر یکی از اقسام مشرک است. توضیح اینکه شرک تنها به معنای این نیست که انسان در کنار خدا دیگری را در ربوبیت یا الوهیت شریک نماید، بلکه شریک قرار دادن به این معنا که در یک شأن از شؤون خدا مانند معبودیت، غیر خدا را شرکت دهد نیز هست و این همان جانشین سازی غیر خدا در صفات خداست (حلی، ۱۴۱۳ق‌، ج‌۷، ص۹۴‌). بنابراین شرک، جانشین ساختنْ به جاى خداست؛ خواه ثنویت در آن باشد و خواه نباشد (مطهری، ۱۴۲۶ق، ج ۱۵، ص۹۸۵).

اقسام شرک در قرآن

شرک از دیدگاه‎های مختلف، اقسام متفاوتی پیدا می‎کند. در قرآن کریم از جهت مواجهه و مقابله با اسلام به دو نوع شرک و به تبع آن مشرک برمی‎خوریم.

شرک فردی

گاه به شرک به عنوان یک گناه بین عبد و خدای خودش نظر می‎شود. آیاتی چون «إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ»؛ خداوند هرگز شرک را نمی‎بخشد (نساء(۴): ۴۸)، «حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوی بِهِ الرِّیحُ فی  مَکانٍ سَحیقٍ» (حج(۲۲): ۳۱)؛ مخلصان براى خداوند باشید، نه شرک ورزان به او و هر کس به خداوند شرک ورزد چنان است که از آسمان فرو افتد و پرندگان او را بربایند یا باد او را به جایى دور اندازد و «وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنیفاً وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکینَ» (یونس(۱۰): ۱۰۵)؛ و (به من فرمان داده اند) که: با درستى آیین، روى به دین آور و هیچ گاه از مشرکان مباش!

و آیاتی شبیه به آن ناظر به چنین شرکی است. برخی تبری از چنین شرکی را لازمه توحید و برخی عین آن دانسته‎اند؛ چراکه توحید چیزی جز طرد شریک برای خداوند متعال نیست. بسیاری از آیات مربوط به برائت از شرک ناظر به چنین شرکی است.

دست کم برخی از آیات مربوط به حضرت ابراهیم(ع) تقابل با شرک فردی و تأکید بر توحید به عنوان یک مسأله اعتقادی است. البته این مسأله اعتقادی قطعاً آثار فردی و اجتماعی خود را دارد ولی به مثابه یک نظامی که قصد براندازی جامعه توحیدی و اسلامی را دارد به شمار نمی‎رود. اگر در گوشه‎ای از جهان عده‎ای مشرک در حال زیست باشند، قطعاً یک موحد از شرک آنان برئ است ولی از آنجا که زندگی مشرکانه آنها تهدیدی برای نظام اسلامی به شمار نمی‎آید، جامعه اسلامی حالت مبارزه با آنها را ندارد؛ هر چند همه تلاش خود را برای ارشاد آنان و رساندن پیام توحید به آنان خواهد کرد.

در سوره کافرون نیز که پیام آن برائت از شرک و و رد هر گونه شرک در اعتقاد اسلامی است (مبارکفوری، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۲۳۷؛ ابن عاشور، بی‎تا، ج ۳۰، ص۵۰۹)، سخن از تبری از اعتقاد باطل و آیین آنهاست (علامه طباطبایی، ۱۴۱۷ق ، ج ۲۰، ص۳۷۳) و ناظر به شرک فردی است. تبری از شرک فردی و اعلان آن، جزئی از توحید است و کلمه توحید بر آن دلالت دارد و به اندازه‎ای که اقرار به توحید بدان بستگی دارد، لازم و واجب است ولی بیش از آن دلیلی بر لزوم آن نیست؛ از این‎رو از بحث ما خارج است.

دولت شرک

منظور از «دولت شرک» (جوادی آملی، ۱۳۹۳، ج۳۳، ص۲۱۴)، جبهه تقابل در برابر اسلام و دشمنی با موحدان است. چنین شرکی با شرک فردی متفاوت است؛ گرچه می‎توانند ریشه‎های مشترکی داشته باشند. آیات مربوط به سوره برائت را ـ که توضیح آن بعدا خواهد آمد ـ ، می‎توان ناظر به دولت و نظام شرک دانست. از آیات اولیه سوره برائت استفاده می‎شود که اعلان تبری از ناحیه خدا و پیامبرش تنها از ناحیه شرک فردی مشرکین نیست؛ چراکه چنین تبری‎ای بارها اعلام شده بود و بعد از سال‎ها دعوت پیامبر اسلام به توحید و یکتاپرستی، تبری از شرک فردی جایگاه خود را پیدا کرده بود و نیازی به اعلان چنین برائتی نبود.

پس سخن از شرک فردی نیست؛ بلکه با توجّه به تقابل جبهه شرک و اسلام در آن زمان و زیر پا گذاشتن عهدها و پیمان‎ها و عدم رعایت هیچ‎گونه پیمانی و خیانت‎ها و دشمنی‎های فراوان با مسلمانان و شخص پیامبر اسلام است (مغنیه، ۱۴۲۴ق، ج ۴، ص۱۶) که موضع‎گیری شدیدی از ناحیه خدا و رسول به دنبال داشته و به روشنی برائت و قطع هر گونه رابطه‎ای با مشرکان و دین ستیزان، فریاد می‎شود.

آنچه در این آیات برجسته می‎شود برائت از مشرکان از جهت شرک نیست، گرچه این شرک سازمانی و دشمنی صریح در صدر اسلام توسط مشرکان بت پرست بوده و اهل کتاب غالباً در پناه مشرکان دشمنی خود را با اسلام آشکار می‎کردند، اما آنچه مهم است اظهار تبری و اعلام موضع صریح در مقابل دشمن استکبار خوی عهد شکن است که در صورت تسلط بر مسلمانان هیچ عهد و پیمانی را رعایت نخواهد کرد و ممکن است امروز جبهه تقابل با اسلام، جبهه شرک به معنای بت پرستی نبوده؛ بلکه جبهه تقابل، مسیحیت آمریکایی و یهودیت صهیونیستی باشد.

 برخی فقها (بحرانی، ۱۴۲۶ق‌، ص۱۵۲-۱۵۱) با ذکر آیاتی که محور آنها دشمنی با خدا و دین اوست (مجادله(۵۸): ۵)، به این مطلب تصریح نموده‎اند که وجوب برائت و حرمت موالات بر عنوان کافر، مشرک، یهودی یا مسیحی جعل نشده است، بلکه چنین برائتی بر عنوان دشمن خدا و رسول قرار داده شده است حتی اگر ظاهر اسلامی داشته و شعار اسلام سر دهد.

البته روشن است که در بعد فردی نیز گاهی مشرکی معاند به دشمنی با اسلام بر می‎خیزد، ولی از آنجا که غالباً برای مواجهه با اسلام نیاز به نظام و سازمانی است که در قالب آن دشمنی‎ها انجام گیرد، جبهه دشمنی با اسلام را می‎توان دولت یا نظام شرک دانست. گفتنی است مشرک یا دولت معاندی که تنها بر شرک خود تعصب دارد و توحید را نپذیرفته، ولی به تقابل با اسلام نمی‎اندیشد، در عنوان دولت شرک داخل نمی‎شود؛ چراکه بیان شد مراد از دولت شرک، دشمنی سازمان یافته و نظام‎مند برای تقابل با اسلام است.

 بنابراین در شرایط فعلی دولت‎هایی که از جهت اعتقادی مشرکند، هر چند از جهت شرک فردی و اعتقادی‎ای که دارند مورد تبری‎اند، ولی از آنجا که اهل دشمنی و تقابل با حکومت اسلامی نیستند، حکومت نسبت به آنان قطع رابطه نداشته و از آنان تبری نمی‎جوید، اما در مقابل، دولت‎هایی که بنای دشمنی با نظام اسلامی دارند مورد تبری جامعه و حکومت اسلامی‎اند.

اعلام موضع از طرف مسلمانان و حکومت نسبت به این جبهه لازم و ضروری است و خود، بخشی از حلقه مبارزه را تشکیل می‎دهد همان‎گونه که تهیه قوای جنگی (انفال(۸): ۶۰) و قتال (توبه(۹): ۱۲) نیز مراحل دیگر این مبارزه به شمار می‎آیند. اعلان برائت و قطع هر گونه رابطه با دشمنان طبق گفته برخی فقها و مفسرین تهدید و هشداری ضمنی به دولت شرک است. (جوادی آملی، ۱۳۹۳، ج۳۳، ص۲۱۴).

 از قضا ایده پردازان اصلی برائت از مشرکان نیز چنین برائتی را مد نظر داشته‎اند. امام خمینی(ره) می‎فرماید:

اعلان برائت مرحله اول مبارزه و ادامه آن مراحل دیگر وظیفه ماست و باید دید در عصرى همانند امروز که سران کفر و شرک همه موجودیت توحید را به خطر انداخته اند و تمامى مظاهر ملى و فرهنگى و دینى و سیاسى ملت ها را بازیچه هوس ها و شهوت ها نموده اند چه باید کرد؟» (مرکز تحقیقات حج، ۱۳۸۷، ج۱، ص۱۹۹).

مقام معظم رهبری نیز می‎فرماید:

فریاد برائت که امروز مسلمان در حج سر مى دهد، فریاد برائت از استکبار و ایادى آن است که مع الاسف در کشورهاى اسلامى قدرتمندانه اعمال نفوذ مى کنند و با تحمیل فرهنگ و سیاست و نظام زندگى شرک آلود بر جوامع اسلامى، پایه هاى توحید عملى را در زندگى مسلمانان منهدم ساخته و آنان را دچار عبادت غیر خدا کرده اند و توحید آنان فقط لقلقه  زبان و نام توحید است و از معناى توحید در زندگى آنان اثرى باقى نمانده  است (همان، ج ۲، ص۵۹؛ جوادی آملی، ۱۳۸۶، ص۶۰).

با توجه به توضیحات گذشته، روشن می‎شود که شرک و مشرک در عنوان بحث، عنوان مشیر به دشمنی با اسلام است از این‎رو در این بحث، تفاوتی بین مشرک، کافر و حتی کسانی مانند داعش که به ظاهر ادعای مسلمانی دارند ولی با اسلام راستین دشمنی تمام دارند، نیست.

ارتباط شرک فردی با دولت شرک

بی شک شرک فردی آثاری دارد که می‎تواند یکی از نتایج آن، تشکیل جبهه‎ای علیه اسلام باشد. نظام شرک به معنای جبهه تقابل با اسلام، اگر نگوییم در همه موارد، در بسیاری از موارد زاییده شرک فردی است. کسی که بر خلاف ندای فطرت و عقل، در پرستش دچار شرک شده و در برابر دعوت انبیا و اولیای الهی از خضوع و خشوع در برابر حق سر باز می‎زند، به مرحله‎ای می‎رسد که وقتی اسلام و دستورات آن را با منافع مادی خود در تضاد می‎بیند به عنوان یک تشکل و سازمان تمام تلاش خود را برای حفظ منافع خود و ضربه زدن و ریشه کن کردن اسلام به‎کار خواهد بست.

برخی از محققان بر این باورند که مشرک، گاه «خود»، گاه «جماد»، گاه «زورمداران جهان» را مى پرستد و گاه «هرسه» را. خطر بزرگى که جهان اسلام را تهدید مى کند شرک به مفهوم سوم است که منشأ آن شرک به مفهوم اول ـ خودپرستى ـ مى باشد. (پژوهشکده حج و زیارت، ۱۳۷۲ش، ج ۴، ص۹).

به نظر می‎رسد تنیده شدن آیات ناظر به تبری از شرک فردی با آیات مربوط به برائت از نظام شرک در کلام بسیاری از فقها و مفسران، ناشی از تأثیر شرک فردی در تشکیل نظام و دولت شرک است.

بعد از روشن شدن معنای مشرک در عنوان مسأله باید به تبیین دقیق مدعا پرداخت. در فقه اسلامی به تبع آیات قرآن، قبول ولایت دشمنان دین و همراهی و کمک به آنان حرام مسلم است و آیات و روایات زیادی در این زمینه وجود دارد از جمله: «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا عَدُوِّی وَ عَدُوَّکُمْ أَوْلِیاءَ تُلْقُونَ إِلَیْهِمْ بِالْمَوَدَّه» (ممتحنه(۶۰): ۱)؛ اى مؤمنان! دشمن من و دشمن خود را دوست مگیرید که به آنان مهربانى ورزید.

دوست گرفتن دشمنان دین تنها به معنای دوست داشتن قلبی نیست بلکه برقراری یک رابطه دوسویه در جهت تقویت یکدیگر است. در برخی تفاسیر ذیل آیات محل بحث، «ولی» به «ناصر» معنا شده است (طبرسى، ۱۳۷۲، ج ۳، ص۱۹۹). در فقه اسلامی نیز به تبعیت از این آیات به شدت از موالات، اطاعت دشمنان اسلام و اعتماد به آنان نهی شده است (منتظری، ۱۴۰۹ق، ج‌۲، ص۷۲۰). به نظر می‎رسد مراد از اتخاذ «ولی» بیش از محبت قلبی و یا حتی گرایش تند (عمید‌ زنجانى، ۱۴۲۱ق‌، ج‌۱، ص۲۳۵)، نسبت به کفار و دشمنان اسلام باشد. به تصریح بعضی این «ولاء» عام بوده شامل ولای محبت، برادری و نصرت و یاری نمودن می‎شود (دویش، بی‎تا، ج۲، ص۴۲) برخی از فقهای فریقین با استناد به آیات ناهی از اتخاذ دشمنان به عنوان ولی، تکفین و تدفین کفار (شهید اول، ۱۴۱۹ق، ج‌۱، ص۳۲۵؛ بهوتی، ۱۹۸۲م، ج۲، ص۱۴۴) و وصی قرار دادن آنان را جایز نشمرده‎اند (بروجردی، ۱۴۱۳ق، ص۹۱).

در هر حال این آیات بیانگر ولای منفی است. ولای منفى در اسلام عبارت است از اینکه یک مسلمان همواره در مواجهه با غیر مسلمان بداند با اعضاى یک پیکر بیگانه مواجه است و نباید روابط مسلمان با غیر مسلمان در حدّ روابط مسلمان با مسلمان باشد به این معنا که مسلمان عملاً عضو پیکر غیر مسلمان قرار گیرد (شهید مطهری، ۱۴۲۶ق، ج ۳، ص۲۵۹). این بیان هر چند ناظر به فرد مسلمان است ولی بیانگر وظیفه حکومت اسلامی نیز خواهد بود.

از طرف دیگر مطابق برخی آیات از نیکی و احسان به کفار و مشرکانی که دشمنی با اسلام ندارند نهی نشده است و در نتیجه چنین ارتباطی میان مسلمانان و مشرکان جایز (دویش، بی‎تا، ج۲، ص۴۲)؛ بلکه مورد تشویق اسلام است: «لا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُمْ مِنْ دِیَارِکُمْ أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ» (ممتحنه(۶۰): ۸)؛ خداوند شما را از نیکى ورزیدن و دادگرى با آنان که با شما در کار دین جنگ نکرده اند و شما را از خانه هایتان بیرون نرانده اند باز نمى دارد بى گمان خداوند دادگران را دوست مى دارد.

فقیهان اهل تسنن بر این مسأله تاکید دارند که: «موالات کفار که به‎واسطه آن شخص کافر می‎شود، دوستی با آنان و کمک به آنها علیه مسلمانان است، نه هر گونه تعامل عادلانه و همراهی و نشست و برخاست با آنها برای دعوت به اسلام و تبلیغ اسلام» (همان، ص۴۷).

فقهای امامیه نیز نه تنها احسان به کافر غیر حربی را جایز دانسته، بلکه در صورت تألیف قلوب و ایجاد رغبت به اسلام، آن را مطلوب تلقی کرده‎اند (یزدی، ۱۴۱۴ق، ج‌۱، ص۲۱۴). در فقه فریقین با استناد به این آیه، ظاهرا در صدقه (نجفی، ۱۳۹۲ق، ج‌۲۸، ص۱۳۱‌؛ کاسانی، ۱۴۰۶ق، ج۷، ص۳۴۱)، وقف (نجفی، ۱۳۹۲ق، ج‌۲۸، ص۳۳‌؛ ابن قدامه، بی‎تا، ج۶، ص۱۹۲) و وصیت به کافری که در حال دشمنی با اسلام نیست (علامه حلی، ‌۱۳۸۸‍، ص۴۶۴؛ نووی، بی‎تا، ج۱۵، ص۴۱۶) اختلافی وجود ندارد.

پیرو مباحث پیش گفته، در بحث اعلان تبری از مشرکان به معنای نظام شرک و به تعبیر دیگر تبری از دشمنان دین، نه سخن از تولی دشمنان است که حرمت آن روشن است و نه احسان و نیکی به مشرکان غیر دشمن. آنچه اینجا محل بحث واقع می‎شود این است که آیا بر حکومت اسلامی واجب یا راجح است علاوه بر عدم همراهی با دشمنان و عدم اعانه بر دشمنی آنان، نسبت به دشمنان دین خدا اعلان تبری نیز داشته باشد؟

ادله اعلان برائت از مشرکان دین‎ستیز

 دلیل اول: آیه برائت

آیات ابتدایی سوره برائت که به شکل مستقیم سخن از برائت از مشرکان دارد:

«بَراءَه مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ فَسیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَه أَشْهُرٍ وَ اعْلَمُوا أَنَّکُمْ غَیْرُ مُعْجِزِی اللَّهِ وَ أَنَّ اللَّهَ مُخْزِی الْکافِرینَ وَ أَذانٌ مِنَ اللَّهِ وَ رَسُولِهِ إِلَى النَّاسِ یَوْمَ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ أَنَّ اللَّهَ بَری ءٌ مِنَ الْمُشْرِکینَ وَ رَسُولُهُ» (توبه(۹): ۱-۳)؛ این بیزارى خداوند و پیامبر اوست از مشرکانى که با آنان پیمان بسته اید.

چهار ماه در این سرزمین (آزاد) بگردید و بدانید که شما خداوند را به ستوه نمى توانید آورد و خداوند رسواگر کافران است و (این) اعلامى از سوى خداوند و پیامبر او در روز حجّ اکبر به مردم است که خداوند و پیامبرش از مشرکان بیزارند پس اگر توبه کنید براى شما بهتر است و اگر روى بگردانید بدانید که شما خداوند را به ستوه نمى توانید آورد و کافران را به عذابى دردناک نوید ده!

گرچه در این آیه سخن از برائت از مشرکان است و ابتدا به ذهن می‎رسد که مراد شرک فردی باشد و آیه در صدد بیان تبری از شرک به عنوان امر ضد توحیدی است، ولی به قرائن متعدد می‎توان گفت آیه ناظر به دولت شرک و تبری از دشمنان دین و اسلام است نه شرک فردی و اعتقادی.

شکی نیست که آیات فوق در پی پیمان شکنی مشرکان نازل شده، اما باید دید دقیقا در آیات چه چیز مورد تبری واقع شده است. برخی متبری منه در آیه شریفه را عهد و پیمان مشرکان دانسته‎اند، نه خود مشرکان (آلوسی، ۱۴۱۵ق، ج ۵، ص۲۴۴).

عده‎ای دیگر از مفسران بر این عقیده‎اند که با دقت در آیات محل بحث روشن می‎شود تبری از دو موضوع صورت گرفته است: یکی برائت از عهد و پیمان‎های مشرکان که آیه اول متکفل آن است و دیگری برائت از مشرکان به صورت عمومی که آیه سوم آن را بیان نموده است (فخر رازى، ۱۴۲۰ق، ج ۱۵، ص۵۲۶؛ زحیلی، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۸۳۰). در هر حال در این آیات چه بگوییم تبری از پیمان مشرکان صورت

(i) گرفته و چه از مشرکان پیمان شکن، جهت شرک دخیل در تبری نیست؛ بلکه آنچه موضوعیت دارد پیمان شکنی و دشمنی است.

(ii) آیه‎الله جوادی آملی نیز بر این باور است که برائت قضیه شخصیه است؛ یعنی درباره تعهد و توافق خارجی میان دولت اسلامی و سران شرک است که پس از گذشت مدتی در آن معاهده مشرکان پیمان شکنی کردند آنگاه دولت اسلامی مأمور شد که پیمان مذکور را لغو و برائت خود را از آنها اعلان کند اما «اذان» قضیه حقیقیه است نه در مورد پیمان خاص از این‎رو برائت را نیز در بر می‎گیرد. اما در آیه «وَ أَذَانٌ مِّنَ اللَّهِ وَ رَسُولِه» (توبه(۹): ۳)، متبری الیه توده مردم و متبری منه مشرکان اعم از طرف تعهد با دولت اسلامی و غیر آنان است.

بنابراین جریان اذان (اعلان بیزاری) قانون کلی و حکم عامی است که همه مشرکان را در بر می‎گیرد به خلاف برائت که ویژه مشرکان طرف تعهد است. در نتیجه خدا در این آیه می‎خواهد به همه مردم بفهماند که باید از مشرکان بیزار باشند (جوادی آملی، ۱۳۹۳، ج۳۳، ص۲۳۸-۲۳۷). بنا بر آنچه ایشان بیان داشته‎اند و حق نیز همین است، آیه در صدد بیان دو نوع برائت است: یکی برائت از پیمان‎ها و دیگری برائت از مشرکانی که با اسلام و مسلمانان دشمنی دارند.

(iii) با توجه به استثنای مذکور در آیه چهارم یعنی: «إِلاَّ الَّذینَ عاهَدْتُمْ مِنَ الْمُشْرِکینَ»؛ معلوم می‎شود شماری از مشرکین، از حکم برائت در آیه اول مستثنی هستند. این خود بیانگر آن است که دست کم، تبری در این آیه، تبری از شرک فردی نیست وگرنه جایی برای این استثنا نیست. پس منشأ برائت چیزی غیر از شرک خواهد بود. علامه طباطبایی آیات بعدی(۱)  را که بیانگر بدعهدی، دشمنی و عدم رعایت اصول انسانی در صورت تسلط بر مسلمانان است، توضیح و تبیینی برای حکم برائت و استثنای آن بر شمرده‎اند (علامه طباطبایی، ۱۴۱۷ق ، ج ۹، ص۱۵۶).

از این بیان می‎توان این‎گونه نتیجه گرفت که «مشرکین» در آیات محل بحث، عنوان مشیر است به شماری انسان‎ها که اهل رعایت عهد و پیمان نیستند و در نتیجه نسبت به آنان اعلان تبری شده است؛ یعنی قطع هر گونه ارتباط بین مسلمانان و آنها با صدای رسا فریاد شده است.

نتیجه اینکه آیات سوره برائت به خوبی بر تبری از شرک سازمانی دلالت دارد از این‎رو در کلام برخی از فقها و مفسران تعبیر «دولت شرک» (جوادی آملی، ۱۳۹۳، ج۳۳، ص۲۱۴) یا «نظام شرک» (همان، ص۲۱۷) در این زمینه به‎کار رفته است.

پی نوشت:

کَیْفَ یَکُونُ لِلْمُشْرِکِینَ عَهْدٌ عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ رَسُولِهِ إِلاَّ الَّذِینَ عَاهَدْتُمْ عِنْدَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ فَمَا اسْتَقَامُوا لَکُمْ فَاسْتَقِیمُوا لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُتَّقِینَ کَیْفَ وَ إِنْ یَظْهَرُوا عَلَیْکُمْ لاَ یَرْقُبُوا فِیکُمْ إِلاًّ وَ لاَ ذِمَّه یُرْضُونَکُمْ بِأَفْوَاهِهِمْ وَ تَأْبَى قُلُوبُهُمْ وَ أَکْثَرُهُمْ فَاسِقُونَ» (توبه(۱۰): ۷و۸).

منابع و مآخذ

۱٫ قرآن کریم.

۲٫ آلوسى محمود، روح المعانى فى تفسیر القرآن العظیم ، ج۳، ۵و۱۳ ، بیروت: دارالکتب العلمیه،   ۱۴۱۵ق.

۳٫ ابن باز، عبدالعزیزبن‎عبدالله، مجموع فتاوی، ج۶، ریاض: الرئاسه العامه للبحوث العلمیه و الافتاء، ۱۴۲۷ق.

۴٫ ابن عادل، عمربن‎علی، اللباب فی علوم الکتاب، ج۱۰، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۹ق.

۵٫ ابن عاشور، محمدبن‎طاهر، التحریر و التنویر، ج۱۰، ۲۶و۳۰، بیروت: مؤسسه التاریخ ، بی‎تا.

۶٫ ابن فارس، احمد، معجم مقاییس اللغه، ج۱و۴، قم: انتشارات دفتر تبلیغات اسلامى حوزه علمیه قم‌، ۱۴۰۴ق‌

۷٫ ابن فوزان، صالح، مجموع فتاوى، ج۱، بی‎جا: مکتبه شامله، ‌بی‎تا.

۸٫ ابن قاسم، عبدالرحمن‎بن‎محمد، الدرر السنیه فی الأجوبه النجدیه، ج۲، بی‎جا، ۱۴۱۷ق.

۹٫ ابن قدامه، عبدالله‎بن‎أحمد، مغنی المحتاج، ج۵، قاهره: مکتبه القاهره، ۱۳۸۸ق.

۱۰٫ —————–، الشرح الکبیر على متن المقنع، ج۶، بی‎جا: دار الکتاب العربی للنشر و التوزیع، بی‎تا.

۱۱٫ ابن منظور، محمدبن‎مکرم، لسان العرب، ج۱۵، بیروت: دار صادر، چ۳، ۱۴۱۴ق.

۱۲٫ اراکى ‌محسن، نظریه الحکم فی الإسلام، قم: مجمع اندیشه اسلامى‌، ۱۴۲۵ق.

۱۳٫ انصارى، مرتضى، کتاب المکاسب، ج۱، قم: کنگره شیخ اعظم انصارى‌، ۱۴۱۵ق.

۱۴٫ بحرانى، محمد سند، أسس النظام السیاسی عند الإمامیه‌، قم: مکتبه فدک، ۱۴۲۶ق‌.

۱۵٫ ‌بروجردى، سیدحسین، تقریرات ثلاث، قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۱۳ق.

۱۶٫ بهوتی، منصوربن‎یونس، کشف القناع عن متن الاقناع، ج۲، بیروت: دارالفکر، ۱۹۸۲م.

۱۷٫ پژوهشکده حج و زیارت، فصلنامه میقات حج، تهران: نشر مشعر، ش۴، ۱۳۷۲٫

۱۸٫ جزایرى، سیدنعمت‎الله‌، کشف الأسرار فی شرح الاستبصار‌، ج۲، قم: مؤسسه دار الکتاب‌، ۱۴۰۸ق.

۱۹٫ جزرى، ابن اثیر، النهایه فی غریب الحدیث و الأثر‌، قم: مؤسسه مطبوعاتى اسماعیلیان، بی تا.

۲۰٫ جوادى آملى،  عبدالله، جرعه‎ای از صهبای حج، تهران : نشر مشعر، ۱۳۸۶٫

۲۱٫ ————–، تفسیر تسنیم، ج۳۳، قم: اسراء، ۱۳۹۳٫

۲۲٫ ————–، خمس رسائل، قم: دفتر انتشارات اسلامى، ۱۴۰۴‌ق.

۲۳٫ جوهرى، اسماعیل‎بن‎حماد‌، الصحاح، ج۱و۶، ‌بیروت: دار العلم للملایین، ۱۴۱۰ق .

۲۴٫ حلّى، حسن‎بن‎یوسف‎بن‎مطهر اسدى‌، تحریر الأحکام الشرعیه، ج۱، مشهد: مؤسسه آل البیت:‌، بی‎تا.

۲۵٫ ————————، تذکره الفقهاء، قم: مؤسسه آل البیت:‌، ‌۱۳۸۸‍.

۲۶٫ ————————، مختلف الشیعه، قم: دفتر انتشارات اسلامى، چ۲، ۱۴۱۳ق‌.

۲۷٫ دویش، أحمدبن‎عبدالرزاق، فتاوى اللجنه الدائمه، ج۲، ریاض: رئاسه إداره البحوث العلمیه والإفتاء، بی‎تا.

۲۸٫ راغب اصفهانى، حسین‎بن محمد، المفردات، بیروت: دار العلم، الدار الشامیه، ۱۴۱۲ق.  

۲۹٫ زبیدی، سیدمحمد مرتضی، تاج العروس، ج۱۹، قم: دارالفکر، ۱۴۱۴ق.   

۳۰٫ زحیلی، وهبهبن‎مصطفی، تفسیر الوسیط، ج۱، دمشق: دارالفکر، ۱۴۲۲ق.

۳۱٫ زمخشرى، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل ، ج۲،  بیروت: دار الکتاب العربی  ، چ۳، ۱۴۰۷ق.

۳۲٫ شباله، ماجد محمدعلی احمد، الشرک بالله انواعه و احکامه، مصر: دارالایمان، ۲۰۰۵م.

۳۳٫ شرف الدین، جعفر، الموسوعه القرآنیه، ج۳، بیروت: دار التقریب بین المذاهب الاسلامیه، ۱۴۲۰ق.

۳۴٫ شیرازى، سیدمحمد‌، الفقه السلم و السلام، بیروت: دار العلوم‌، ۱۴۲۶ق‌.

۳۵٫ صاحب‎بن‎عباد، ابوالقاسم اسماعیل‎بن‎عباد، المحیط فی اللغه‌، ‌بیروت: عالم الکتاب، ۱۴۱۴‍ق.

۳۶٫ صدر، سیدمحمد، ماوراء الفقه، ج۲و۳، بیروت: دار الأضواء للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۲۰ق.

۳۷٫ طباطبایى، سیدمحمدحسین ، المیزان فى تفسیر القرآن ، ج۵، ۹و۲۰، قم : دفتر انتشارات اسلامى، چ۵، ۱۴۱۷ق .

۳۸٫ طبرسى، فضل‎بن‎حسن، مجمع البیان فى تفسیر القرآن ، ج۱، ۳و۵، تهران:  انتشارات ناصرخسرو، چ۳، ۱۳۷۲٫

۳۹٫ طوسى، محمدبن‎حسن، التبیان فى تفسیر القرآن، ج۵و۹، بیروت: دار احیاء التراث العربى، بی‎تا.

۴۰٫ طیب، سیدعبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، ج۱۲، تهران: انتشارات اسلام، ۱۳۷۸٫

۴۱٫ عاملی، محمّدبن‎مکی(شهیداول)، ذکری الشیعه، ج۱، قم: مؤسسه آل البیت:، ۱۴۱۹ق.

۴۲٫ عثیمین، محمدبن‎صالح، مجموع فتاوى، ج۹، بی‎جا: دار الوطن، دار الثریا، ۱۴۱۳ق.

۴۳٫ —————، الشرح الممتع، ج۶، بی‎جا: دار ابن الجوزی، ۱۴۲۸ق.

۴۴٫ —————، فتاوى أرکان الإسلام، ریاض: دار الثریا للنشر والتوزیع، ۱۴۲۴ق.

۴۵٫ عمید‌ زنجانى، عباس على، فقه سیاسى، ج۱، تهران: انتشارات امیر کبیر‌، چ۴، ۱۴۲۱ق‌.

۴۶٫ فخر رازى، محمدبن‎عمر، مفاتیح الغیب ، ج۱۵و۲۶ ، بیروت: دار احیاء التراث العربی، چ۳، ۱۴۲۰ق.

۴۷٫ فراهیدی، خلیل‎بن‎احمد، العین، ج۴و۸، قم: منشورات الهجره، چ۲، ۱۴۱۰ق.

۴۸٫ فضل‎الله، سیدمحمدحسین ، تفسیر من وحى القرآن ، ج۱۰ ، بیروت: دار الملاک، چ۲، ۱۴۱۹ق .

۴۹٫ قمی، محمدحسن‌، جامع الشتات فی أجوبه السؤالات، ج۱، تهران: مؤسسه کیهان، ۱۴۱۳ق.

۵۰٫ کاسانی، ابوبکربن‎مسعود، بدائع الصنائع، ج۷، بی‎جا: دار الکتب العلمیه، چ۲، ۱۴۰۶ق.

۵۱٫ کاشف الغطاء، جعفربن‎خضر، کشف الغطاء، اصفهان: انتشارات مهدوى، بی‌تا.

۵۲٫ کاظمى، جوادبن‎سعید، مسالک الافهام إلى آیات الأحکام، ج۲، تهران: کتاب‎فروشى مرتضوى، چ۲، ۱۳۶۵ش.

۵۳٫ کلینی، محمدبن‎یعقوب، الکافی، ج۲، تهران: دار الکتب الاسلامیه، چ۴، ۱۴۰۷ق.

۵۴٫ لجنه الفتوى بالشبکه الإسلامیه، فتاوى الشبکه الإسلامیه، ج۲و۵، بی‎جا: مکتبه‌ شامله، بی‎تا.

  ۵۵٫  مبارکفوری، عبیدالله‎بن‎محمد عبدالسلام، مرعاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج۷، بنارس الهند: اداره البحوث العلمیه والدعوه والافتاء، الجامعه السلفیه، چ۲، ۱۴۰۴ق.

۵۶٫ مجلسی، محمدبن‎باقر، مرآه العقول، ج۱۰، تهران: دار الکتب الإسلامیه، چ۲، ۱۴۰۴ق.

۵۷٫ مرکز تحقیقات حج، صحیفه حج، ج۱و۲، تهران: نشر مشعر، چ۲، ۱۳۸۷٫

۵۸٫ مطهرى، مرتضی، مجموعه آثار، ج۳و۱۵، تهران: انتشارات صدرا، ۱۴۲۶ق.

۵۹٫ مغنیه، محمدجواد، تفسیر الکاشف ، ج۴ ، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۴۲۴ق.

۶۰٫ مکارم شیرازى، ناصر، تفسیر نمونه، ج۸و۲۳، تهران: دار الکتب الإسلامیه، ۱۳۷۴٫

۶۱٫ منتظرى، حسینعلى، دراسات فى ولایه الفقیه و فقه‌الدوله الاسلامیه، ج۲، قم: نشر تفکر، ۱۴۰۹ق.

۶۲٫ نجفی، محمدحسن، جواهر الکلام فی شرح شرایع الاسلام، ج۲۱و۲۸، تهران: دارالکتب الاسلامیه، چ۷، ۱۳۹۲ق.

۶۳٫ نووی، محیی الدین یحیى‎بن‎شرف، المجموع، ج۱۵و۱۹، بی‎جا: دار الفکر، بی‎تا.

۶۴٫ وحید بهبهانى، محمدباقر، مصابیح الظلام ، ج۱ ، قم: مؤسسه العلامه المجدد الوحید البهبهانی، ۱۴۲۴ق .

۶۵٫  وزاره الأوقاف والشؤون الإسلامیه، الموسوعه الفقهیه الکویتیه، ج۲۰، الکویت: طبع الوزاره، ۱۴۲۷ق.

۶۶٫ یزدى، سیدمحمدکاظم، تکمله العروه الوثقى، ج۱، قم: کتاب‎فروشى داورى‌، ۱۴۱۴ق.

نویسندگان:

حمید کمالی اردکانی:  سطح۴ حوزه علمیه، دانشجوی دکتری فقه و مبانی حقوق دانشگاه قم، عضو گروه فقه و حقوق پژوهشکده حج و زیارت

 سیدعلی اصغر موسوی رکنی:  استادیار دانشگاه قم.

محمدعلی راغبی: استادیار دانشگاه قم.

 محسن ملک افضلی اردکانی: دانشیار جامعه المصطفی العالمیه.

فصلنامه حکومت اسلامی شماره ۸۱

ادامه دارد…

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *