امنیت منطقه ای و افق پیشرفت ایران در سال ۱۳۹۷

مقدمه

سال نود و شش با مجاهدت و تلاش سربازان دلیر ایرانی برای کسب امنیت برای همه ایرانیان در خارج از مرزهای ایران پایان یافت و امروز در آستانه سال نود و هفت، همه شهروندان ایرانی از نعمت امنیت در پرآشوب ترین منطقه جهان یعنی منطقه غرب آسیا بهره مند هستند.  اگر من دانشگاهی به همراه دانشجویانم در کلاس های درس با طیب خاطر به مباحث علمی و آکادمیک می پردازم، و اگر در روز های نوروز مردم در کوچه و بازار به شادی و خرید مشغولند و اگر سرمایه گزار با تامین مالی به کسب و کار می پردازد هرگز و هرگز نباید فراموش کنیم که این امنیت و آسایش در این منطقه بحران زده، آسان و ارزان به دست نیامده است.  این امن خاطر مدیون شهدای گرانقدری است که امروز تصاویر شان در جای جای خیابان های ما علم شده اند و همه خانواده هایی که غم فراغ و دوری آنان را به جان خریده اند.  این سرمایه گرانقدر است که تاکنون پشتوانه امنیت و آسایش همه ایرانیان است.

امنیت پیش زمینه اصلی پیشرفت

سال نود و شش نیز با همین سرمایه گزاری انسانی با ارایه شهدای ترجمانی مانند شهید عزیز و گرانقدر حججی ادامه یافت تا امنیت ایرانی تحصیل شود.  امنیتی که باید ما عرضه و توان مدیریتی خود را هم در سطح مدیریت دولتی و همه تکلیف شهروندی نشان دهیم و از این سرمایه گرانقدر و گران بها برای ساخت ایرانی پیشرفته و مترقی و بهره مند استفاده کنیم.  بی شک امنیت پیش نیاز پیشرفت است و نمی توان بدون امنیت مولفه پیشرفت را متحقق نمود.

برخی در داخل موضوع انزوا گرایی در سیاست خارجی ایران را مطرح می کنند و معتقدند که اگر مثلا ما پنجاه سال در موضوعات منطقه ای دخالت نکنیم اوضاع بهتر خواهد شد.  اینان معتقدند سیاست انزواگرایی باعث خواهد شد تا ما به مسایل داخلی بیشتر بپردازیم و هزینه های امنیتی را صرف هزینه های داخلی خواهیم کرد و به این ترتیب شرایط بهتری را در امور ملی و کشوری خواهیم داشت.  اما باید گفت که ای کاش این طور بود.  ای کاش این گونه بود که اگر ما سرمان را در لاک خود فرو می بردیم، آن ها با ما سر سازگاری پیدا می کردند.  اما متاسفانه قراین زیادی وجود دارد که این گونه نیست.

خود شکنندگی داخلی رژیم های عرب منطقه ای

نکته اول این است که نظام ایرانی زاییده گفتمان انقلاب اسلامی با ره آوردهای مربوط به آن مانند استقلال طلبی، جمهوریت و مردم سالاری و آزادی در چارچوب گفتمانی اسلام، به خودی خود در دل رژیم های مرتجع و عقب مانده نگه داشته شده در منطقه خلیج فارس ترس و دلهره و اضطراب به وجود می آورد.  امری که در رهیافت های فکری مربوط در علوم سیاسی و روابط بین الملل از آن به نظریه خود شکنندگی داخلی یاد می کنند.  به عبارت دیگر لازم نیست که ایران بخواهد ایده و مولفه های انقلاب اسلامی را به زور به آن ها منتقل کند یا صادر نماید، بلکه شاکله و ساختار خود نظام ایرانی برای اینان ترس و دلهره ایجاد می کند و آن ها را به عمل انفعالی و ایذایی در مقابل ایران دعوت می کند و این متاسفانه فرآیندی است که باعث شده تا این رژیم ها به سرکردگی رژیم عربستان سعودی به سمت سیاست های ضد ایرانی متمایل شوند که طی آن میلیاردها دلار را به شکل خشونت آمیز بر علیه ایران بسیج نمودند.

سیاست ضد ایرانی در آمریکا

نکته دیگر این است که سیاست ما سیاست آمریکا ستیزی نیست، بلکه در مقابل سیاست آمریکاست که سیاست ایران ستیزی است.  ای کاش که اگر ما سرمان در لاک خودمان بود این سیاست ایران ستیزانه رها می شد، اما این طور نیست.  برخی این گونه در داخل تبلیغ می کنند که سیاست آمریکا ستیزی ایران باعث شده است تا آمریکا علیه ایران بشود، اما در واقع بر عکس است.  اگر حتی سیاست های ضد ایرانی آمریکا در ایران را از جنبش ملی شدن صنعت نفت به فراموشی سپرده و نادیده بینگاریم، و فقط سیاست های ضد ایرانی آمریکا بعد از انقلاب اسلامی ایران را مورد مطالعه و بررسی قرار دهیم، شاهد هستیم که متاسفانه دولت آمریکا هرگز نخواسته که یک ایران مستقل در سیاست داخلی و خارجی را برتابد و تحمل کند و برای همین است که خصمانه ترین سیاست ها را بر علیه دولت و ملت ایران از سال پنجاه و هفت تاکنون اتخاذ کرده است.

استقلال طلبی در سیاست داخلی و خارجی ایران

ایران ستیزی محور سیاست خارجی آمریکا در منطقه خاورمیانه است، نه برای اینکه ایران آمریکا ستیز است، بلکه به خاطر این که ایران سیاست داخلی و سیاست خارجی مستقل خود را می خواهد و نمی خواهد که مانند رژیم شاه نوکری آمریکا را بکند.  ایران نمی خواهد که نظم مستقر آمریکایی را متابعت کند، بلکه در صدد است تمشیت و تدبیر مستقلانه داخلی و خارجی متعلق به خود را داشته باشد و این امری است که باعث سیاست های خصمانه ایران ستیزانه آمریکا در منطقه با همراهی رژیم هایی مانند سعودی با تفکراتی مانند تفکرات بن سلطانی می شود.

این که ایران کوتاه بیاید، آن ها هم کوتاه می آیند باز درست نیست.  مشاوران لیبرالی در طرابلس مرتب در گوش قذافی خواندند که برنامه هسته ایت را تمام کن، موشک هایت را تحویل بده تا با آمریکا و دولت های متحد آن دوست و همراه شوی و آن ها علیه تو برنامه ریزی نکنند.  در ابتدا قذافی به حرف های آن ها گوش نکرد اما کم کم آن قدر گفتند تا وی تسلیم شد ولی در نهایت دیدیم که چگونه وی در جلوی دوربین های تلویزیونی و رسانه های عمومی مثله کردند.  البته این که رژیم لیبی یک رژیم مشروع بود یا نبود را نمی خواهیم که مورد بحث و بررسی قرار دهیم ولی امروز اوضاع لیبی بعد قذافی نشان می دهد که پروژه دمکراسی تحمیلی نمی تواند در کشورهای هدف با موفقیت همراه باشد و نه تنها که اوضاع را بهتر نمی کند بلکه بدتر هم خواهد کرد.

از سال ۲۰۰۳ آمریکائی ها به دنبال اشغال نظامی ایران بودند و هفت رژیم منطقه ای را می خواستند که زیر چکمه های نظامی خود در آورند، و با ایده دمکراسی تحمیلی پس از عراق و افغانستان و لیبی به سمت ایران بیایند و به همراه رژیم های متحد و همراه خود و با پترودلارهای نفتی این رژیم ها ایران را به اشغال نظامی درآورند، رویکردی که هنوز در دوران آقای ترامپ نیز دنبال می شود و رسما نیز مطرح می گردد.  البته سیاست  های تحریمی آمریکا نیز چه در زمان دمکرات ها و جمهوری خواهان دنبال شده است و باید دقت داشته باشیم که بدترین تحریم های آمریکا در زمان آقای اوباما اتفاق افتاده است.

نگرش رئالیستی در مقابل نگرش لیبرالیستی

به نظر می رسد که بهترین دیدگاه در باره تحلیل رفتار ایران ستیزانه آمریکا دیدگاه های رئالیستی و نه دیدگاه های لیبرالیستی باشد که بیشتر به نقش هویت تاکید دارند.  اگر فقط حرف و دشنام و فحش بود باز قابل تحمل بود، اما باید دقت داشته باشیم که سیاست ها و رویکردهای ضد ایرانی دولت های مختلف آمریکا در کلام محدود نمی شود و این آمریکاست که کلاهک های هسته ای خود را به سمت تهران نشانه رفته است و موشک های خود را از عرشه ناوهای خود به سمت تهران و اصفهان و همدان و شیراز نشانه گرفته است.  ما زمانی می توانیم سیاست های دفاعی خود را کنار بزنیم که این تهدیدهای واقعی ضد ایرانی از بین بروند و امنیت برای شهروندان ایرانی در این منطقه بحرانی تامین شود.  البته باید به جایگاه جغرافیایی یا ژئوپلیتک ایران نیز توجه داشته باشیم که در آن امنیت اسرائیل و امنیت حامل های انرژی برای غرب بسیار حایز اهمیت است ما در خلیج فارس زندگی می کنیم و نه در اسکاندیناوی یا جای دیگر.

عمق استراتژیک

بنا بر این باید دقت کنیم که همه سیاست های ما در منطقه خاورمیانه و غرب آسیا، مانند حضور مدافعان حرم در سوریه مبتنی بر یک سیاست دفاعی می باشد که در آن در واقع ما به دنبال دفاع از امنیت شهروندان و مرزهای ملی خود در مقابل تهاجم ایران ستیزانه آمریکاییها هستیم.  امروز می توانیم بگوییم که چه قدر عاقلانه رهبری این کشور در سال های گذشته که بحث سرنگونی رژیم سوریه بود، خط مشی کلی نظام را تعیین کردند و دشمنی که در پنجاه کیلومتری مرزهای ما قرار داشت به مجاهدت سرداران ما عمدتا از عراق و سوریه به عقب رانده شده اند و امروزایران با عنوان جمهوری اسلامی ایران، برای اولین بار پس از هخامنشیان، اولین نظام ایرانی است که دارای عمق استراتژیک شده است و از طریق عراق، سوریه و لبنان به دریای مدیترانه راه پیدا کرده است.  باید دقت داشته باشیم که اگر می خواهیم در موقعیت دفاعی مناسبی قرار داشته باشیم باید که عمق استراتژیک داشته باشیم و بدون عمق استراتژیک نمی توان در این منطقه بحران زده و پرتلاطم امنیت را برای شهروندان خود مهیا سازیم.

اگر عمق استراتژیک پیدا نمی کردیم، امروز مرزهای ملی ما شدیدا در مخاطره قرار داشت.  خاک وطن ما در مخاطره داعشی شدن قرار داشت و چه قدر محتمل بود که رخدادهای تلخ موصل و حلب در خاک ما نیز اتفاق می افتاد و اکنون ما نگران شهروندان خود بودیم که به سرنوشت برده فروشی داعشی نیافتند.  اما امروز چه سرافرازانه و با افتخار شهروندان ما با امنیت زندگی می کنند و در این هیاهو، مفتخریم که بگوییم سیاست های داخلی ما، علیرغم همه مشکلات و آسیب ها، مال خودمان است و سیاست خارجی ما مستقل است و ما نوکر آمریکایی ها نیستیم.  بنا بر این سیاست ایرانی سیاست آمریکا ستیزی نیست بلکه سیاست استقلال طلبی و خودکفایی است. بحث بد یا خوب بودن رژیم بشار اسد نیست، بحث پیدا کردن عمق استراتژیک منطقه ای سات که ما بتوانیم شعاع امنیتی خود را در این منطقه پرآشوب و بحران زده گسترش بدهیم.

ساحت انسانی متاثر از گفتمان انقلاب اسلامی

ساحت ایرانی که متاثر از گفتمان انقلاب اسلامی است ساحت استقلال طلبی است که البته به خاطر آن هزینه های زیادی را پرداخت کرده ایم.  انقلاب اسلامی ایران یکی از بزرگترین انقلاب های جهان محسوب می شود که در آن یک پاردایم شیفت یا تغییر گفتمانی عمده صورت پذیرفته است.  یک تغییر گفتمانی که در ساحت انسان ایرانی و انسان مسلمان و انسان موجود در کشورهای درحال توسعه رخ داده است و امروز با توجه به هزینه هایی که ایران پرداخت کرده است بسیار گرانقدر شده و الگو قرار گرفته است.  این گفتمان انقلابی امروز از جنوب لبنان تا جای جای دنیا موقعیت خود را پیدا کرده و ماندگاری پیدا کرده است.  جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام حکومتی مستقر نیز امانت دار این گفتمان است و چه موفق بشود و چه موفق نشود، آثار این گفتمان پارادایمی در سراسر جهان باقی خواهد ماند، اگرچه بدیهی است که موفقیت نظام جمهوری اسلامی نیز در ارتقا و گسترش آن نیز بسیار موثر خواهد بود.

اگر امروز به حزب الله لبنان نگاه کنیم می بینیم که چگونه این گروه چند هزار نفری در مقابل رژیم صهیونیستی ایستادگی کرده و این رژیم استعماری را به عقب نشانده است.  قطعا این ساحت مقاومت و ایستادگی زاییده تفکر گفتمان انقلاب اسلامی است.  جمهوریت و مردم سالاری اسلامی، علیرغم همه آسیب ها و چالش های موجود در بافت سیاسی ایران نیز مولد این گفتمان است که در آن رقابت های انتخاباتی و مردمی صورت می گیرد.  و امروز این ما  هستیم که باید با توجه به امنیت ایجاد شده، در راستای ثبات و بهبود این نظام سیاسی زاییده گفتمان انقلاب اسلامی اقدام کنیم و نظام موجود قطعا از آرمان های گفتمانی انقلاب اسلامی ایران بسی دور است و باید تا تمشیت و تدبیر برای اصلاح و بازسازی آن تلاش کنیم و با فساد و رشوه به مبارزه بایستیم.

امروز نباید تصور کنیم که اگر ارزش های گفتمانی انقلاب اسلامی را ببوسیم و کنار بگذاریم، همه چیز درست می شود، پول ملی ارزش پیدا می کند و صنعت رونق پیدا می کند.  این طور نیست، ما باید که در هر تحلیلی پارادایم های منطقه ای خود را مد نظر داشته باشیم.  باید که به عراق و سوریه و افغانستان را نظر بیافکنیم و موصل و حلب و عفرین امروز را فراموش نکنیم. ما باید که قدر داشته های خود را داشته باشیم و سعی کنیم که موضع قدرت خود را حفظ کنیم و پاسدار حریم امنیتی باشیم که در معادلات منطقه ای به دست آورده ایم.  اگر دیروز در برجام قدرت مذاکره داشته ایم به خاطر همین عمق استراتژیک و موقعیت قدرتی بوده که در منطقه به دلیل مجاهدتهای دلاور مردان خود به دست آورده ایم و قطعا در آینده نیز همین گونه است.

افق فراسوی سال ۹۷

اما باید توجه داشته باشیم که شایسته است از فرصت های امروزین به خوبی برای ساخت حال و آینده بهتر استفاده کنیم.  سال ۹۶ سال خوبی بود، چون که عمق استراتژیک ما ثبات بیشتری پیدا کرد و ایران پیروز منطقه ای محسوب می شود.  امری که برای ایران ما و همه شهروندان ایرانی امنیت بیشتری را به ارمغان آورده است.  اما باید از این فرصت استفاده کنیم و تلاش نماییم که اولا وحدت کلمه را حفظ کنیم.  اول از همه این است که همه جناح های سیاسی در ایران علیرغم نگرش های مختلف، سیگنال های غلط به قدرت های جهانی ندهند و نشان دهند که در اصل پایداری نظام جمهوری اسلامی ایران متحد و متفق القول هستند.   باید به قدرت به آن ها بگویندکه مسایل داخلی ایران مربوط به ایرانیان است و کسانی که در خارج از گود نشسته اند جایی در این تصمیم گیری ها ندارند.   تصمیم گیری متعلق به ایرانیانی است که در داخل هستند و همه مشکلات و سختی ها را تحمل می کنند ولی حاضر نیستند که استقلال و خود کفایی ایرانی را به تصمیم گیری خارجی های قدرتمدار مشروط سازند.

راه سال نود و هفت راه امید و شکوفایی است.  نباید از القائات منفی بوق های تبلیغاتی دشمنان که میلیون ها دلار خرج رسانه های مزدور و وابسته خود می کنند تا در روح و ذهن ایرانیان نفوذ کرده و آن ها را مایوس و ناامید سازند، متاثر شویم و در کنار آن نیز عملکرد مسئولان و مدیران نظام نیز نباید به گونه ای باشد که این روحیه یاس و ناامیدی را تقویت کند.  با هیولای چند سر فساد که مردم را ناامید می نماید باید که به سختی مبارزه کرد. همه ایرانیان با شعور سیاسی و اجتماعی خود در این راه در هر جایی که هستند و هر مسئولیتی که دارند باید که فعال و هوشیار باشند.  نمایندگان محترم مجلس، دستگاه های نظارتی و امنیتی، همه باید پاسدار و نگهبان خون شهدایی باشند که برای کسب امنیت امروز ما جان خود را از دست داده اند و غریبانه خانواده های خود را تنها گذاشته اند که ما بتوانیم سرنوشت ایرانی بهتر را در امروز و آینده رقم بزنیم.

نویسنده:

دکتر رضا سیمبر: استاد تمام گروه علوم سیاسی و روابط بین الملل دانشگاه گیلان

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *