مستندات اهل سنت در نقش یزید در فاجعه کربلا

۲٫ علت های مسئولیت داشتن یزید در قتل امام  حسین(ع)

در کنار تعداد چشمگیری از شخصیت ها و علمای برﺟﺴﺘﮥ سنی که نقش یزید را در فاﺟﻌﮥ کربلا انکارناپذیر دانسته اند و مستندی محکم برای صدق مدعای این مقاله است، ﺗﺄمل در وقایعی که از مرگ معاویه تا پس از شهادت امام حسین(ع) رخ دادند، به وضوح نقش اصلی یزید را در این ماجرا ﺗﺄیید می کنند. این وقایع و اتفاق ها به ترتیب وقوع تاریخی از این قرار است:

.الف. زمینه چینی یزید برای برخورد و جنگ با عراقیان: بنابر گزارشی که در الفتوح ابن اعثم کوفی و مقتل خوارزمی آمده است که منابعی شیعی یا با گرایش های قوی شیعی هستند، یزید در نخستین روز خلافت خود آنگاه که شامیان برای تهنیت خلافت او و تعزیت مرگ معاویه به نزدش آمدند، از خوابی سخن گفت که از درگیری نزدیک با عراقیان خبر می داد. یزید گفت که در خواب دید که در میان او و عراقیان نهری از خون جاری است که وی امکان عبور از آن را ندارد تا اینکه ابن زیاد آمد و او را از نهر عبور داد (ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۶؛ خوارزمی، ۱۹۴۸: ۱/۱۷۹).

وی خواب خود را چنین تعبیر کرد که بین شامیان و عراقیان به زودی «ملحمه» ای رخ خواهد داد. هرچند صحت این گزارش محل تردید است، این مسئله تاحدودی روشن است که وی از همان آغاز احتمال بروز خطر را ازجانب عراقیان که دل در گرو محبت خاندان علی(ع) داشتند، احساس می کرد و پیشاپیش مردم شام را برای جنگ با عراقیان مهیا می کرد؛ چنان که در پایان همین روایت از اعلام آمادگی شامیان برای جنگیدن با آنان سخن به میان آمده است (ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۶).

ب. ارسال نامه ای تند ازسوی یزید به فرماندار مدینه برای گرفتن بیعت از امام حسین(ع) یا قتل ایشان: بنابر گزارش های معتبر تاریخی، یزید بلافاصله پس از برتخت نشستن نامه ای برای کارگزار خود در مدینه، ولیدبن عتبه، نوشت و به او دستور داد تا از حسین بن علی(ع) و عبدالله بن زبیر بیعت بگیرد. محتوای این نامه را منابع گوناگون ذکر کرده اند؛ درحالی که در شماری از منابع، تنها از دستور یزید برای سختگیری در امر بیعت سخن گفته شده است (ابن قتیبه، بی تا: ۱/۱۷۴و۱۷۵؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۲و۳۳۳؛ طبری، بی تا: ۵/۳۳۸؛ شیخ مفید، ۱۳۹۹: ۲۰۰). عده ای دیگر از دستور اکید یزید مبنی بر بیعت گرفتن از این دو تن یا فرستادن سرهای آنان سخن به میان آورده اند (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۵۴؛ ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۹، ۱۹).

اینکه یزید در ناﻣﮥ کوتاهی، آن هم به جای اعلام عام به طور مخفیانه، از حاکم خود در مدینه چنین خواسته ای دارد، نشان از آن دارد که یزید به دنبال آن بود که درصورت انجام چنین عملی، یعنی گردن زدن آنها، گناه این کار بر دوش والی مدینه بیفتد (Ahmad, 2006: 118-119). ولید پس از دریافت این نامه، به دنبال امام و ابن زبیر فرستاد، بی آنکه از مقصود خود به آنها سخنی بگوید. گویا این پیشنهاد را مروان داد تا از مقاومت احتمالی آنها برای بیعت یا گریزشان جلوگیری کند (ابن‎اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۹؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۳)؛ اما آن دو به فراست از ماجرا باخبر شدند؛ ابن زبیر از رفتن خودداری ورزید و امام با عده ای از همراهان خود نزد  ولیدبن عتبه، حاکم مدینه، رفت (ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۱۲؛ دینوری، ۱۳۶۸: ۲۲۷).

شاید امکان این نباشد که به طور کامل از محتوای ناﻣﮥ یزید آگاه شد؛ اما شواهد تاریخی تاحدودی از دستور یزید برای کشتن امام(ع) و ابن زبیر درصورت امتناع از بیعت خبر می دهند؛ ازجمله عملکرد مروان بن حکم در این ماجرا که هنگامی که امام(ع) در دارالعماره از بیعت خودداری ورزید و کار بیعت را به فردا و در حضور مردم موکول کرد، مروان به ولید پیشنهاد کرد که او را بدون بیعت رها نسازد و درصورت امتناع، وی را بکشد؛ چراکه به عقیدﮤ او، رهاکردن امام و ابن زبیر باعث گریختن ایشان و افزایش خونریزی در جامعه می شد و «فتنه ای را روشن خواهد ساخت که به سادگی خاموش نخواهد شد» (خلیفه بن خیاط، ۱۹۶۸: ۱/۲۸۲و۲۸۳؛ دینوری، ۱۳۶۸: ۲۲۷؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۳، ۳۳۶؛ ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۹و۱۰، ۱۴).

شدت عمل مروان به احتمال از دستور یزید برای به کاربردن خشونت علیه امام(ع) و احساس خطر او ازجانب امام(ع) ناشی بود. بنابراین امکان این تصور وجود دارد که یزید نیز همین طرح و نقشه را در سر داشت. عزل ولید ازسوی یزید از امارت مدینه پس از اهمال وی در کار امام(ع) (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۴۱) ناخرسندی یزید از عمل ولید و یکی بودن اندﻳﺸﮥ او و مروان را تأیید می کند.

ازسوی دیگر، امام در حالی در مجلس فرماندار مدینه حاضر شد که از جان خود بیمناک بود و احتمال می داد در صورت بیعت نکردن، کشته شود؛ ازاین رو شماری از بنی هاشم را همراه خود برد (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۲۷؛ ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۱۳). بی شک اگر امام احساس امنیت می کرد، هرگز سی تن را برای محافظت از جان خود، به خاﻧﮥ فرماندار نمی برد.

ج. بیم امام بر جان خود و خانواده اش و خروج از مدینه: امام پس از خودداری از بیعت، دریافت که ماندن در مدینه دیگر به صلاح نیست؛ ازاین رو شبانه شهر را ترک کرد و به طرف مکه رفت که حرم بود. ایشان به هنگام خروج از شهر، به این آیه از قرآن متوسل شد: «پس ترسان و نگران از شهر خارج شد، گفت خدایا مرا از ستمکاران رهایی بخش» (قصص ، ۲۱؛۹ طبری، بی تا: ۵/۳۴۳؛ شیخ مفید، ۱۳۹۹: ۲۰۲). توسل به این آیه به خوبی وضعیت اضطراری ایشان را نشان می دهد. بیم از کشته شدن، عامل این خروج اضطراری بود.

 ایشان در پاسخ به ابوهُره اسدی که علت خارج شدن ایشان را از مدینه پرسید، پاسخ داد: «بنی امیه مالم را بردند و آبرویم را ریختند، صبر کردم و حال به دنبال ریختن خونم بودند که گریختم» (ابن نما، ۱۴۰۶: ۴۶). ایشان پس از رسیدن به مکه به شعری متوسل شد که انگیزﮤ این خروج را به خوبی نشان می دهد: «من از اینکه چوپانان صبحگاهان بر من هجوم آرند و محاصره ام کنند باکی ندارم. آنگاه که از ترس مرگ دست ذلت به ظالم دهم تا خود را از خطرهایی که مرا هدف گرفته اند کنار کشم، مرا نشاید که آزادمرد خوانند» (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۷).

هنگامی که یزید به ابن عباس در مکه نامه نوشت و از او خواست که حسین(ع) را از قیام علیه وی بازدارد، ابن عباس پاسخ داد حسین (ع) به من خبر داده است که علت آمدنش به اینجا، رفتار سوء عامل اموی در مدینه و تعجیل در کار ایشان با ابراز سخنانی تند بوده است (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۱۵و۲۱۶).

 

د. عزل فرماندار مسامحه کنندﮤ مدینه: یزید در رمضان سال ۶۰ق/۶۷۹م، ولیدبن عتبه را از فرمانداری مدینه عزل کرد و عمروبن سعید اَشدق را با حفظ سمت در امارت مکه، به ولایت مدینه نیز منصوب کرد (طبری، بی تا: ۵/۳۴۳؛ سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۱۴؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳: ۸/۱۵۸). گویا علت عزل ولید نامه ای بود که مروان بن حکم به یزید نوشت و در آن از چاپلوسی و سستی ولید در کار امام حسین(ع) و ابن زبیر انتقاد کرد (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۴۱).

هنگامی که عمروبن سعید به مدینه رسید به منبر رفت و تصمیم خود را مبنی بر جنگیدن با ابن زبیر که از همان آغاز هدف او شورش علیه امویان و به دست گرفتن قدرت بود، اعلام کرد (خلیفه بن خیاط، ۱۹۶۸: ۱/۲۸۳). عزل فرماندار مدینه ﻧﺘﻴﺠﮥ مستقیم خودداری او از کشتن امام بود؛ چنان که پس از آگاهی از ناﻣﮥ یزید گفت: «نه به خدا سوگند من قاتل حسین بن علی(ع)، نوﮤ پیغمبر(ص)، نخواهم بود؛ حتی اگر همه دنیا را به من دهند» (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۶؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳: ۸/۱۵۷).

همچنین هنگامی که مروان از او خواست امام(ع) را درصورت اجتناب از بیعت بکشد، آرزو کرد ای کاش پیش از این مرده بود و چنین روزی را نمی دید (ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۱۰). به همین علت بلافاصله پس از شنیدن وعدﮤ امام مبنی بر بیعت در حضور جمع، ایشان را رها کرد (ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۱۲؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳: ۸/۱۵۸). ولید سپس عبدالله بن زبیر را که از بیراهه به مکه رفته بود، تعقیب کرد؛ اما در پی تعقیب امام حسین(ع) که ازطریق اصلی راهی مکه شد، برنیامد (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۳۴) و به این صورت، به عمد از دنبال کردن امام خودداری ورزید.

ر. اقدام یزید برای دستگیری یا قتل امام حسین(ع) در مکه: یزید پس از آنکه موفق نشد در مدینه از امام بیعت بگیرد، در تلاش بود این کار را در مکه صورت دهد. ازهمین رو نامه ای ملاطفت آمیز به ابن عباس نوشت که در مکه به سر می برد و از او خواست امام را از خروج علیه خود باز دارد و به راه بیعت وا دارد. ابن عباس هم ضمن وعده دادن به یزید (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۱۵و۲۱۶) درصدد برآمد امام(ع) را از رفتن به کوفه باز دارد و ایشان را به ماندن در مکه، تا پایان مراسم حج، تشویق کند تا ایشان مردم را در ایام حج دیدار کند و نظر آنها را دربارﮤ تصمیم خود بداند؛ سپس اقدام کند و درصورت تصمیم برای خروج از مکه، به محل دیگری غیر از عراق، برای مثال به یمن، برود (مسعودی، ۱۹۷۰: ۵/۱۲۹تا۱۳۱).

اما امام ضمن ﺗﺄیید خیرخواهی ابن عباس، تصمیم خود را به دو علت بازگشت ناپذیر عنوان کرد: نخست ناﻣﮥ مسلم بن عقیل مبنی بر آمادگی کامل کوفیان برای همراهی با ایشان و دوم «ترس از دستگیری یا کشته شدن در مکه و شکسته شدن حرمت حرم امن الهی» (طبرسی، ۱۴۱۷: ۱/۴۴۵؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳: ۸/۱۷۷و۱۷۸). تعجیل امام برای پایان دادن به اعمال حج خود، ازطریق تبدیل حجّ واجب به عمرﮤ مفرده و رهسپارشدن بی درنگ به همراه خانواده به سوی عراق، این احتمال را قوت می بخشد که یزید قصد دستگیری و به زور بیعت ستاندن از ایشان و درصورت اجتناب، ترور اایشان را داشت (ابن نما، ۱۴۰۶: ۴۶؛ مجلسی، ۱۳۸۵: ۴۵/۹۹)؛ اما امام(ع) قصد نداشت با کشتن شدن ایشان حرمت خانه خدا بشکند.۱۰

 

ز. گماردن ابن زیاد به جای نعمان بن بشیر در کوفه: انتصاب ابن زیاد به امارت کوفه به اشارﮤ سَرجون، مولای معاویه، از اقداماتی است که نشان دهندﮤ شدت عمل یزید در قبال امام حسین(ع) است. پیش از آمدن ابن زیاد به کوفه، نعمان بن بشیر والی شهر بود که به لحاظ سیاسی، شخص نرم خویی بود. به همین علت، بیشتر مردم شهر به گرد فرستادﮤ امام، یعنی مسلم بن عقیل، جمع شدند؛ به طوری که بیم آن می رفت کار از دست بنی امیه خارج شود (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۲۱). یزید با آگاهی از اوضاع کوفه، نعمان را عزل کرد و عبیدالله بن زیاد را با حفظ سمتش در جایگاه والی بصره، به امارت کوفه برگزید و به او دستور داد به کوفه رود و اوضاع را تغییر دهد (طبری، بی تا: ۵/۳۴۸؛ مسکویه، ۱۳۷۹: ۲/۴۲). ابن زیاد فردی سرسپرده و درعین حال بسیار قدرت طلب و خونریز بود که برای رضای خاطر امیر خود، از هیچ کاری ابا نداشت.

 به عقیدﮤ مادلونگ (Madelung)، یزید ازآن رو که حسین بن علی(ع) را تهدیدی همیشگی برای حکومت خود تلقی می کرد، در آرزوی کشته شدن او بود؛ اما نمی خواست در چشم مردم در حکم قاتل حسین(ع) جلوه کند؛ ازاین رو ابن زیاد را برای این کار برگزید که بسیار علاقه داشت حسین(ع) را تحقیر کند و بکشد. رفتاری که وی در قبال کشته های لشکر امام(ع) انجام داد و دستوردادن به پایمال کردن آنها با اسبان، نشانی از این تمایل بود.۱۱

س. نحوﮤ مواجهه با حضور مسلم بن عقیل در کوفه: ﻣﺄموریت اصلی ابن زیاد در کوفه تعقیب و دستگیری مسلم بن عقیل بود؛ چنان که در همان ناﻣﮥ انتصاب او، به این امر تصریح شده بود که مسلم را دستگیر کند و سپس تبعید یا مقتول کند (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۳۱؛ طبری، بی تا: ۵/۳۴۸، ۳۵۷؛ ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۴۱و۴۲). ابن زیاد پس از رسیدن به شهر و به دست گرفتن اوضاع، موفق شد مسلم را دستگیر کند و همراه هانی بن عروه به قتل رساند و این گونه کار دعوت امام(ع) را در کوفه یکسره کند.

 او همچنین سلیمان یا سلمان که فرستادﮤ امام(ع) در بصره بود (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۳۱و۲۳۲؛ ابن اعثم، ۱۴۰۶: ۳/۴۲و۴۳؛ سیدبن طاووس، بی تا: ۴۴) و عبدالله بن یقطین، قاصد مسلم بن عقیل به طرف امام(ع) را به قتل رساند (ابن اعثم کوفی، ۱۴۰۶: ۳/۵۰و۵۱). یزید با شنیدن این اخبار، زبان به تحسین ابن زیاد گشود (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۴۲) و از او خواست مراقب عراق باشد و به هرکس بدگمان شد، دستگیرش کند و به تهمت بکُشد (طبری، بی تا: ۵/۳۸۰و۳۸۱؛ خوارزمی، ۱۹۴۸: ۱/۲۱۵). یزید سپس دستور داد سرهای کشتگان، یعنی هانی و مسلم را که ابن زیاد فرستاده بود، بر دروازﮤ دمشق بیاویزند (ابن اعثم کوفی، ۱۴۰۶: ۳/۷۰؛ ابن شهرآشوب، بی تا: ۴/۹۴).

 

ش. دستور یزید به ابن زیاد برای سختگیری و قتل امام(ع): پس از خاﺗﻤﮥ کار مسلم، یزید به ابن زیاد دستور داد که کار را بر حسین بن علی(ع) سخت گیرد و غائله را خاتمه دهد یا اینکه او را مانند برده ای نزد یزید بازگرداند (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۵۵؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۱۶۳). محتوای ناﻣﮥ یزید به ابن زیاد را منابع به صورت متفاوت ذکر کرده اند. در شماری از آنها تنها از ابن زیاد خواسته شده است که حسین بن علی(ع) را رها نسازد و حتی در اخبارالطوال چنین آمده است که تنها با کسی بجنگد که وی آغازکنندﮤ جنگ باشد (غیرَ اَلّاتُقاتِلَ اِلّا مَن قاتَلَک) (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۴۲؛ ابن کثیر، ۱۴۱۳: ۸/۱۷۹)؛ اما در شمار دیگری از منابع، از دستور یزید به جنگ با امام(ع) درصورت خودداری از بیعت، به صراحت سخن به میان آمده است (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۵۵؛ ابن عساکر، ۱۴۱۵: ۱۴/۲۱۳).

چنان که این مطلب را خود ابن زیاد نیز در نامه اش به امام حسین (ع)، هنگامی که در کربلا نزول کرده بود، عنوان کرد: «امیرالمومنین مرا فرمان داده که بالش بر زیر سر ننهم و شکم را از نان پر نسازم تا اینکه  تو را به فرمان او آرم یا تو را به سوی خدای لطیف خبیر فرستم» (ابن اعثم کوفی، ۱۴۰۶: ۳/۹۵؛ خوارزمی، ۱۹۴۸م: ۱/۲۳۹).

 

ص. سخت گیری شدید ابن زیاد بر امام(ع): سخت گیری های ابن زیاد بر امام(ع)، باوجود تمایل نداشتن کوفیان و فرماندهان آنان برای جنگ،۱۲خود علت دیگری بر تحت فشار قرارداشتن ابن زیاد است. فرماندهان او در این ماجرا، یعنی حرّبن یزید ریاحی و عم بن سعد، هیچ تمایلی به جنگ نداشتند و امام(ع) (بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۱۸۸؛ طبری، بی تا: ۵/۴۰۱)، یاران ایشان (ابن اعثم، کوفی ۱۴۰۶: ۳/۱۱۲؛ طبری، بی تا: ۵/۴۲۶) یا خود این فرماندهان پیشنهادهایی مطرح کردند (طبری، بی تا: ۵/۴۰۲و۴۰۳؛ شیخ مفید، ۱۳۹۹: ۲۲۵؛ مقدسی، ۱۹۶۲: ۶/۱۰). بیم اصلی ابن زیاد از نافرمانی در قبال دستور یزید مبنی بر گرفتن بیعت از امام(ع) یا قتل ایشان بود؛ چنان که وی در ناﻣﮥ خود به امام(ع) به صراحت این دو پیشنهاد را مطرح کرد.

 

ض. عملکرد یزید بعد از واﻗﻌﮥ عاشورا: یزید پس از آگاهی از واﻗﻌﮥ کربلا به ابن زیاد دستور داد تا سرها را به همراه اموال و کاروان اسرا به دمشق بفرستد (سیدبن طاووس، بی تا: ۱۷۱).  به دستور یزید، سرهای شهدا و کاروان اسرا را برای عبرت سایران، در شهرهای بین راه گرداندند که البته با عکس العمل یکسانی ازسوی مردم مواجه نشد.۱۳ امکان ندارد که این رفتار عمل کسی باشد که از کردﮤ خود پشیمان است. یزید سپس دستور داد سر امام(ع) را بر در مسجد جامع دمشق (مجلسی، ۱۳۸۵: ۴۵/۱۵۵و۱۵۶) یا کاخ خود (خوارزمی، ۱۹۴۸: ۲/۷۳و۷۴؛ مجلسی، ۱۳۸۵ق: ۴۵/۱۴۲) بیاویزند تا ماﻳﮥ عبرت سایران شود. شامیان نیز دسته دسته به نزد یزید می آمدند و پیروزی اش را بر این خارجی، امام حسین (ع)، تبریک می گفتند (ابن نما، ۱۴۰۶: ۱۰۰).

برناﻣﮥ استقبال باشکوهی از کاروان اسرا ترتیب داده شد. شهر به گونه ای آذین بسته شد که سهل بن سعد، از صحاﺑﮥ پیامبر(ص)، گمان کرد عیدی فرا رسیده است که او از آن بی خبر است. کاروان را سه روز در نزدیکی شهر نگه داشتند تا شهر را بیارایند و مردمان شهر رقص کنان و دف زنان با دست و پای خضاب شده و چشمان سرمه کشیده به استقبال کاروان اسرا آمدند (خوارزمی، ۱۹۴۸: ۲/۶۰و۶۱). امکان ندارد که تمام این جریان ها بدون اطلاع و رضایت یزید صورت گرفته باشد.

 

ط. اظهار شادی اولیه یزید از قتل امام(ع): به استثنای یکی دو گزارش شاذّ،۱۴ تاحدودی تمامی منابع بر این نکته متفق اند که یزید به محض دیدن سر مبارک امام حسین(ع) دستور داد آن را در تشتی زر قرار دهند؛ سپس با چوب دستی شروع به ضربه زدن به دندان های امام(ع) کرد؛ درحالی که شعری از ابن زَبعری، با موضوع انتقام از مسلمانان، یا شعری دیگر را زمزمه می کرد (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۵۹؛ اصفهانی، بی تا: ۱۱۹؛ طبری، بی تا: ۵/۳۹۰، ۴۶۵؛ ابن اعثم کوفی، ۱۴۰۶: ۳/۱۴۹تا۱۵۱؛ مسعودی، ۱۹۷۰: ۵/۱۴۴). این عمل یزید چنان زننده بود که ابوبُرزه اسلمی، از صحاﺑﮥ پیامبر(ص)، بدان اعتراض کرد (بلاذری، ۱۹۹۸: ۲۲۲؛ مسعودی، ۱۹۷۰: ۵/۱۴۴)؛ اما یزید بدان توجهی نکرد و حتی وی را تهدید کرد که اگر از صحاﺑﮥ پیغمبر(ص) نبود، گردنش را می زد.

پس از این ماجرا نیز تا چند روز در کنار سر امام حسین (ع) مجالس بزم و میگساری برگزار کرد (خوارزمی، ۱۹۴۸: ۲/۷۲؛ سیدبن طاووس، بی تا: ۱۹۰)؛ حتی به نقل از منابع شیعی، به خطیبی دستور داد بر منبر رود و در مذمّت حسین(ع) و پدرش علی(ع) سخن بگوید (ابن نما، ۱۴۰۶: ۱۰۲؛ سیدبن طاووس، بی تا): ۱۸۷و۱۸۸).

وی همچنین در آغاز اهانت های متعددی به اسرا کرد. نخست آنکه دستور داد آنها را به سرعت و با وضعیتی نامطلوب، بسته با غل وزنجیر بر پشت شتران، از کوفه به شام بیاورند (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۳۷، ۲۶۰)؛ به طوری که بدن های اسرا مجروح شد و سپس آنها را در جایی نامناسب جای داد (سیدبن طاووس، بی تا: ۱۸۸). آنگاه که اسرا به مجلس یزید رسیدند و او امام سجاد(ع) را مقیّد و دست بسته دید، گفت: ای علی بن حسین(ع) خدا را شکر که پدرت را کشت… (مجلسی، ۱۳۸۵ق: ۴۵/۱۶۸). وی همچنین تصمیم داشت فاطمه دختر امام حسین(ع) را به مردی شامی بدهد (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۶۰) که با مقاومت سرسختاﻧﮥ حضرت زینب(س) از این کار منصرف شد.

 

ظ. برخورد ملاطفت آمیز با ابن زیاد پس از واﻗﻌﮥ کربلا: یکی از علت های مهمی که از پشیمان نبودن واقعی یزید و بلکه ﺗﺄیید عمل قاتلان امام حسین(ع) نشان دارد، انجام ندادن کوچک ترین تنبیهی در حق آنها بود؛ حتی وی بیشترین هدایا و جوایز را به مسئول اصلی این واقعه، یعنی عبیدالله بن زیاد، بخشید (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۶۰). پس از این ماجرا، یزید عراق عرب و جبال را به او سپرد و مبلغ یک‍میلیون درهم هم به او جایزه داد (ابن اعثم کوفی، ۱۴۰۶: ۳/۱۵۶)؛ سپس او را از کوفه به نزد خود فراخواند و شب نشینی های متعددی با او ترتیب داد.

در یکی از این مجالس، در تعریف از عمل ابن زیاد چنین سرود: «پیاله‎ای از شراب به من بده که تا مغز سرم نفوذ کند و مانند آن را هم به ابن زیاد بنوشان که همراز و امانت دار من است و مرا در لشکرکشی هایم به پیروزی می رساند. همان که قاتل خروج کننده بر من، یعنی حسین بود و نابودکنندﮤ دشمنان و حسودان است» (مسعودی، ۱۹۷۰: ۵/۱۵۶و۱۵۷؛ سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۶۰).

وی همچنین هنگامی که نعمان بن بشیر، والی معزول کوفه، را دید به طعنه از او پرسید نظرت دربارﮤ کار ابن زیاد چیست؟ و نعمان به کوتاهی پاسخ داد: «الحربُ دُوَلٌ» «و اگر پدرت معاویه زنده بود چنین نمی کرد» (خوارزمی، ۱۹۴۸: ۲/۵۹و۶۰). اشارﮤ نعمان به سفارشی بود که معاویه به هنگام مرگ خود به یزید کرده بود که کار عبدالله بن زبیر را یکسره کند؛ اما با حسین بن علی(ع) مدارا کند (دینوری، ۱۳۶۸: ۲۲۶). به گزارش شعبی، وی از مروان بن  حکم نیز به علت اقداماتش در این ماجرا تشکر کرد (سبط بن جوزی، ۱۴۱۸: ۲۶۰).

.

ع. مواضع صحابه و بزرگان دربارﮤ واﻗﻌﮥ عاشورا: اعلام نظر ابن عباس دربارﮤ دخالت صریح یزید در قتل امام(ع)، یکی از وقایعی است که مدتی پس از ماجرای کربلا رخ داد. هنگامی که امام حسین(ع) به شهادت رسید، عبدالله بن زبیر کسی را نزد ابن عباس فرستاد و از او خواست تا با وی بیعت کند؛ ولی ابن عباس با این بهانه که هنوز فتنه پابرجاست و احتمال خونریزی وجود دارد، از پذیرش بیعت او خودداری ورزید. چون خبر این واقعه به گوش یزید رسید، نامه ای به ابن عباس نوشت و اقدام او را ستود.

در پاسخ به این نامه، ابن عباس ناﻣﮥ تندی به او نوشت و آن را چنین آغاز کرد: «تو در نامه ات از اینکه من با ابن زبیر بیعت نکرده ام یاد کردی، به خدا سوگند قصدم از این کار حمد و ستایش تو نبود و من یادم نرفته است که تو بودی که حسین بن علی(ع) و جوانان بنی المطلب را کشتی و پیکرهایشان را در بیابان رها کردی. تو بودی که حسین(ع) را از حرم امن الهی (مکه) و حرم رسولش (مدینه) بیرون راندی، به ابن مرجانه نامه نوشتی و در آن دستور قتل او را صادر کردی و من امیدوارم که خداوند به زودی انتقام خود را از تو بگیرد…» (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۶۲و۱۶۳؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۴/۳۴۱).

زیدبن ارقم، از دیگر صحاﺑﮥ قدیمی پیامبر(ص)، به هنگام آمدن اسرا در مجلس ابن زیاد حاضر بود. وی هنگامی که بی احترامی ابن زیاد را به سر مبارک امام حسین(ع) دید، سخت برآشفت و گفت: چوبت را از روی دندان های حسین(ع) بردار. به خدا سوگند، دیدم که پیامبر(ص) این لب ها را می بوسید. آنگاه شروع به گریستن کرد. ابن زیاد به او گفت: اگر پیر و خرفت نبودی، دستور می دادم گردنت را بزنند؛ سپس زید از مجلس ابن زیاد خارج شد (طبری، بی تا: ۵/۴۵۶).

در جایی دیگر، هنگامی که عبیدالله بن زیاد در مسجد کوفه برای مردم به منبر رفت و گفت: «حمد خدای را که حق و اهل آن را غلبه داد و امیرمؤمنان یزیدبن معاویه و گروه وی را یاری کرد و دروغگو پسر دروغگو، حسین بن علی(ع) و شیعه وی را بکشت». عبدالله بن عفیف ازدی که از شیعیان علی(ع) بود، از جای برخاست و گفت: «ای پسر مرجانه! دروغگو پسر دروغگو، تو و پدر توست و آن که تو را ولایت داد و پدرش. ای پسر مرجانه فرزندان انبیا را می کشید و سخن صدیقان را می گویید». ابن زیاد دستور داد او را دستگیر کنند و در شوره زار نزدیک کوفه به دار آویزند (طبری، بی تا: ۵/۴۵۹و۴۶۰).

 

غ. سخنرانی معاویه بن یزید علیه پدر خویش: شاید نخستین کسی که انزجار خود را به رفتار یزید نشان داد فرزندش، معاویه بن یزید، بود. به گزارش ابن حجر هیتمی (درگذشت۹۷۴ق/۱۵۶۶م)، وی جوانی ظاهرالصلاح بود و زمانی که به خلافت رسید، بر منبر رفت و چنین گفت: «این خلافت ریسمان الهی است و همانا جدّم معاویه با کسی که شایسته تر، یعنی علی بن ابی طالب(ع) درافتاد و با شما چنان رفتار کرد که خود می دانید تا اینکه مرگ او را دریافت و در قبر شد درحالی که در گرو گناهانش بود.

آنگاه کار را به پدرم وانهاد؛ درحالی که وی برای این کار شایسته نبود و او با پسر دختر رسول خدا(ص) منازعه کرد تا اینکه عمرش کوتاه شد و دنباله اش قطع گردید و به قبر وارد شد؛ درحالی که از گناهانش هراسان بود». معاویه سپس گریست و چنین ادامه داد: «از کارهایی که سخت بر ما سنگینی می کند، آگاهی ما از سوءعاقبت و بدفرجامی اوست؛ چراکه او نوﮤ پیغمبر(ص) را کشت و حرم (شهر مدینه) را مباح اعلام کرد و کعبه را خراب کرد و از شیرینی خلافت نچشید…» (ابن حجر هیتمی، ۱۴۱۷: ۲/۶۴۱).

 

نتیجه

شهادت امام حسین(ع) و پدیدآمدن واﻗﻌﮥ کربلا یکی از جرایم بزرگی است که یزید در دوران حکومت سه ساﻟﮥ خود انجام داد. باوجود محرزبودن نقش مستقیم او در این واقعه، بیم از عواقب ناگوار پذیرش مسئولیت آن موجب شد خود او و عده ای از طرفدارانِ اندﻳﺸﮥ «مشروعیت خلفا»، برای توجیه آن تلاش کنند و او را از این اتهام مبرّا سازند. حتی عده ای پا را از این فراتر نهادند و به جای محکوم کردن یزید، امام حسین(ع) را سرزنش کردند و او را به علت بیعت نکردن با یزید به اتهام ایجاد تفرقه و «شقّ عصای مسلمین»، قدرت طلبی و ماجراجویی مستوجب نکوهش دانستند و با جعل روایاتی، او را سزاوار مرگ شمردند و غیرمستقیم عمل یزید را تأیید کردند.

اکثر علمای سنّی باوجود اعتقاد به مشروعیت خلفا، یزید را در این موضوع مقصر معرفی کرده اند و امام(ع) را نیز خطاکار ندانسته اند؛ ازاین رو عده ای از آنان درصدد برآمدند پای یزید را از این ماجرا کنار بکشند و با انکار واقعیات تاریخی، مسئولیت این واقعه را بر دوش ابن زیاد افکنند. علت های آنها نیز ابراز پشیمانی یزید از قتل امام(ع) که البته خود علتی علیه آنهاست، افکندن گناه آن بر گردن ابن زیاد و خوش رفتاری و دلجویی او با اسراست.

فارغ از گفته های شماری از علمای اهل سنت مبنی بر محکوم کردن یزید و لعن او، علت ها و شواهد متعددی در خود واﻗﻌﮥ کربلا وجود دارد که مسئولیت یزید را در قبال شهادت امام(ع)، در قالب مسئله این پژوهش به اثبات می رساند. مجموع این علت  که در متن مقاله به تفصیل بیان شد، نشان از آن دارد که در واﻗﻌﮥ کربلا یزید مسئولیت اصلی را داشت و در دل به این کار راضی بود و اظهار ندامت او هم امری ظاهری و غیرواقعی بود. کارناﻣﮥ سه ساﻟﮥ حکومت او نشان می دهد که وی تدبیر لازم را برای حکمرانی بر چنین امپراتوری بزرگی نداشت و امتناع کنندگان از بیعت او نیز به درستی این نکته را دریافته بودند؛ هرچندکه به جز امام حسین(ع) و عبدالله بن زبیر کسی جرئت ابراز آن را پیدا نکرد..

اصرار معاویه برای سپردن امور جهان اسلام به جوانی که نه صلاحیت اخلاقی لازم را داشت و نه از عصبیت قبیله ای گسترده ای برخوردار بود و نه کارآمدی لازم را داشت، اشتباهی هولناک بود که نتایجی ناگوار برای جامعه اسلامی به ارمغان آورد. پاسخ به حوادثی تلخ مانند واﻗﻌﮥ کربلا، واﻗﻌﮥ حرهّ و حمله به کعبه برعهدﮤ کسانی است که سرسختانه سنگ دفاع از این خلیفه سبک سر را به سینه می زدند.

 

پی نوشت

۱٫ ناصری داوودی، عبدالمجید، (۱۳۸۵)، انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت، تهران: موسسه آموزشی امام خمینی.

۲٫ ناصری داوودی، عبدالمجید، (۱۳۸۲)، «مشروعیت خلافت یزید از دیدگاه اهل سنت»، تاریخ در آیینه پژوهش، ش۲٫

۳٫ اصغری نژاد، محمد، (۱۳۹۰)، «احیاءالعلوم و تطهیر یزید»، کوثر معارف، ش۱۹٫

۴٫ الشیبانی، محمد عبدالهادی، (۱۴۲۹)، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، ریاض: دار طیبه للنشر و التوزیع.

۵٫ علت های آنان برای این موضوع، شماری از آیات قرآن مانند سوره توبه آیه ۱۰۰ و سوره بقره آیه ۱۴۳ و شماری از احادیث و نیز اجماع مسلمانان، منظور اهل سنت، است. برای اطلاع بیشتر، ر.ک: (ابن حجر عسقلانی، ۱۳۲۸ق: ۱/۱۰و۱۱٫ برای نقد این دیدگاه  یعقوب، احمد حسین، ۱۳۷۴، پژوهشی در عدالت صحابه، ترجمه محمد قاضی زاده، تهران: مجمع جهانی اهل بیت.           

۶٫ برای آگاهی بیشتر از ﺗﺄثیر اندیشه های اهل حدیث دربارﮤ حوادث تاریخ صدر اسلام، ر.ک. کاظم بیکی، گوهری، ۱۳۹۳: «نگاه اهل حدیثی ابن سعد به تاریخ صدر اسلام»، تاریخ و فرهنگ، ش۹۲؛ جعفریان، ۱۳۷۹: ۱۵۰، ۱۶۵؛ Crone, 2000: 10/952-954..

۷٫ این ادعا صحت ندارد؛ چراکه بنابر اخبار موثق تاریخی وی به هنگام مرگ ۳۸ سال داشته است؛ بنابراین در سال ۲۵ق، یعنی ۱۴ سال پس از رحلت پیامبر(ص)، زاده شده است (طبری، بی تا، ۵/۴۹۹؛ بلاذری، ۱۹۹۸، ۴/۳۹۳).

۸٫ چندی پیش یکی از این افراد در اینترنت، از تصمیم خود برای ﺗﺄلیف کتابی دربارﮤ «امیرالمؤمنین یزید»! خبر داده است: (http://www.dd-sunnah.net/forum/showthread.phpt=80015). کتاب هایی نیز با موضوع دفاع از یزید به رشته ﺗﺄلیف درآمده اند؛ ازجمله کتاب «برائهیزیدبن معاویه من دم الحسین»: (محمودابراهیم ابراهیم، محمود، بی تا، ،برائه یزیدبن معاویه من دم الحسین، کویت: کلیه الآداب،) و «مواقف المعارضه فی عهد یزید بن معاویه» (الشیبانی، محمد عبدالهادی بن رزّان، ۱۴۲۹، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، ۶۰تا۶۴ق، ریاض: دارطیبه للنشر و التوزیع). عجیب است که طرفداری از یزید ازسوی سلفیان مسلمان درحالی صورت می گیرد که حتی خاورشناسان بزرگی همچون نولدکه نیز به بی دین بودن او تصریح کرده اند (Noldeke, 1892: 82)!

۹٫ فَخَرَجَ مِنها خائفاً یَتَرَقَّبُ قالَ رَبّ نجَّنی مِنَ القَومِ الظالمین.

۱۰٫ این موضوع در ناﻣﮥ ابن عباس به یزید که پس از شهادت امام نگاشته شد آمده است: «لکن کَرِهَ اَن یَکونَ هو الذی یَستَحِلُّ حُرمَه البیتِ و حرمه رسولِ الله» (یعقوبی، ۱۴۱۳: ۲/۱۶۳).

۱۱٫http://www.iranicaonline.org/articles/hosayn-b-ali-i.

۱۲٫ عمربن سعد پس از واقعه کربلا در مشاجره ای که با ابن زیاد داشت، وی را به علت اینکه نصیحت او را دربارﮤ مدارا با حسین بن علی(ع) نپذیرفته بود، سرزنش کرد (طبری، بی تا: ۵/۴۶۷).

۱۳٫ به گزارش سنداوی، مردم شهرهای تکریت، موصل، حمص، بعلبک و دمشق با دیدن این صحنه ها ابراز شادی کردند؛ اما در مقابل مردم شهرهای قنّسرین، شیزر، کفرطاب، سیبور و حماه دروازه ها را بستند و برای امام حسین(ع) عزاداری کردند و به سوی لشکر حامل اسرا سنگ پرتاب کردند (Sindawi, 2003: 246).

۱۴٫ برپایه این گزارش یزید به محض مشاهدﮤ سر بریدﮤ امام(ع) شروع به گریستن کرد (طبری، بی تا: ۵/۳۹۳؛ بلاذری، ۱۹۹۸: ۲۳۳؛ خوارزمی، ۱۹۴۸: ۲/۵۶تا۵۸). جالب توجه است که راوی این خبر در انساب الاشراف یکی از موالی یزید است! باتوجه به گزارش های متعدد دیگری که حاکی از ابراز شادی یزید در این هنگام است به این روایات نباید اعتماد کرد.

مراجع

کتابنامه

الف. کتاب

. ابن‎اثیرالجزری، ابوالحسن‎علی‎بن‎ابی‎الکرم، (۱۴۱۵)، الکامل فی التاریخ، تحقیق عبدالله قاضی، بیروت: دارالکتب العلمیّه.

. ابن اعثم کوفی، ابومحمداحمد، (۱۴۰۶)، الفتوح، بیروت: دارالکتب العلمیه.

. ابن تیمیه، تقی الدین ابوالعباس احمد، (۱۴۰۶)، منهاج السنّه النبویّه فی نقض کلام الشیعه القدریّه، ریاض: جامعهالامام محمدبن سعودالاسلامیّه.

. ابن جوزی، جمال الدین ابوالفرج عبدالرحمان بن علی، (۱۴۲۶)، الردّ علی المتعصب العنید المانع من ذمّ الیزید، بیروت: دارالکتب العلمیه.

. ابن حجر عسقلانی، احمدبن علی، (۱۳۲۸ق)، الاصابه فی تمییزالصحابه، بیروت: دار صادر.

. ابن حجر هیتمی، احمدبن محمد، (۱۴۱۷)، الصواعق المحرقه علی اهل الرفض والضلاله والزندقه، لبنان: الرساله.

. ابن شهرآشوب، ابوجعفررشیدالدین محمدبن علی، (بی تا)، مناقب آل ابی طالب، تحقیق سیدهاشم رسولی محلاتی، قم: مکتبه الطباطبائی و الصحفی.  

. ابن صلاح، (۱۴۰۶)، فتاوی و مسائل ابن صلاح، بیروت: دارالمعرفه.

. ابن العربی، ابوبکرمحمدبن عبدالله، (۱۴۱۹)، العواصم من القواصم فی تحقیق مواقف الصحابه بعد وفاهالنبی صلّی‎الله علیه وسلّم، ریاض: وزاره الشوون الاسلامیه والاوقاف.

. ابن عساکر، ابوالقاسم علی بن حسن، (۱۴۱۵)، تاریخ مدینه دمشق، بیروت: دارالفکر.

. ابن قتیبه دینوری، (۱۳۶۸): ابومحمدعبدالله بن مسلم، (بی تا)، الامامه و السیاسه، تحقیق طه محمد الزینی، قاهره: موسسه الحلبی و شرکاء للنشر و التوزیع.

. —— ، (۱۴۱۲)، الاختلاف فی اللفظ و الردّ علی الجهمیه والمشبهه، بی جا: دارالرایه.

. ابن کثیر دمشقی، ابی الفداءاسماعیل، (۱۴۱۳)، البدایه و النهایه، بیروت: دار احیاءالتراث العربی، موسسه التاریخ العربی..

. ابن نما الحلی، (۱۴۰۶)، مثیرالاحزان، قم: الامام المهدی.

. اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، (بی تا)، مقاتل الطالبیّین، تحقیق سیداحمد صقر، بیروت: دارالمعرفه.

. بلاذری، احمدبن یحیی، (۱۹۹۸م)، انساب الاشراف، تحقیق محمودالفردوس العظم، دمشق: دارالیقظه العربیه.

. جاحظ، ابوعثمان‎عمروبن بحر، (۱۳۸۴ق)، الرسائل، تحقیق عبدالسلام محمد هارون، قاهره: مکتبه الخانجی.

. خلیفه بن خیاط العصفری، (۱۹۶۸)، تاریخ خلیفهبن خیاط، تحقیق سهیل زکّار، دمشق: منشورات وزاره الثقافه والسیاحه والارشادالقومی.

. خوارزمی، ابوالمویدموفق بن احمد، (۱۹۴۸)، مقتل الحسین، تحقیق شیخ محمد سماوی، نجف: مطبعهالزهراء.

. دینوری، ابوحنیفه احمدبن داوود، (۱۳۶۸)، الاخبارالطوال، قم: منشورات الرضی.

. ذهبی، شمس الدین ابوعبدالله محمدبن احمد، (۱۴۰۵)، سیر اعلام النبلاء، بی جا: الرساله.

. سبط بن جوزی، (۱۴۱۸)، تذکرهالخواص، قم: الشریف الرضی.

. سیدبن طاووس، (بی تا)، اللهوف علی قتلی الطفوف، ترجمه سیداحمد فهری زنجانی، تهران: بوذرجمهری.

. سیوطی، جلال الدین عبدالرحمان بن ابوبکر، (۱۳۷۸ق)، تاریخ الخلفاء، تحقیق محمدمحیی الدین عبدالحمید، مصر: المکتبه التجاریه الکبری.

. الشیبانی، محمدعبدالهادی، (۱۴۲۹)، مواقف المعارضه فی عهد یزیدبن معاویه، ریاض: دارطیبه للنشر و التوزیع.

. شیخ مفید، محمدبن محمدبن نعمان، (۱۳۹۹)، الارشاد، بیروت: الاعلمی للمطبوعات.

. ————– —– – – ، (۱۳۷۴)، الجمل، قم: کنگره شیخ مفید.

. طبرسی، فضل بن حسن، (۱۴۱۷)، اعلام الوری باعلام الهدی، قم: آل البیت.

. طبری، محمدبن جریر، (بی تا)، تاریخ الطبری، تحقیق محمدابوالفضل ابراهیم، بیروت: روائع التراث العربی.

. غزالی، ابوحامدمحمد، (بی تا)، احیاء علوم الدین، بیروت: دارالمعرفه.

. مجلسی، محمدباقر، (۱۳۸۵ق)، بحارالانوار، ، تهران: مکتبهالاسلامیه.

. مسعودی، ابوالحسن علی بن حسین، (۱۹۷۰)، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق باربیه دمینر، پاوه دکورتل، تهران: موسسه مطبوعاتی اسماعیلیان (افست).

. مسکویه رازی، ابوعلی، (۱۳۷۹)، تجارب الامم، تحقیق ابوالقاسم امامی، تهران: سروش.

. مقدسی، مطهّربن طاهر، (۱۹۶۲)، البدء و التاریخ، تهران: مکتبهالاسدی.

. ناصری داوودی، عبدالمجید، (۱۳۸۵)، انقلاب کربلا از دیدگاه اهل سنت، تهران، مؤسسه آموزشی امام خمینی.

. یعقوبی، احمدبن یعقوب ابن واضح، (۱۴۱۳)، تاریخ الیعقوبی، تحقیق عبدالامیر مهنّا، بیروت: مؤسسه الاعلمی للمطبوعات.

 

ب. مقاله

. اصغری نژاد، محمد، (۱۳۹۰)، «احیاءالعلوم و تطهیر یزید»، کوثر معارف، ش۱۹، ۲۷۱تا۲۹۶٫

. بهرامیان، علی، (۱۳۷۶)، «اصحاب حدیث و مسئله تاریخ نیم سده اول هجری»، نامه پژوهش، ش۴، ص۳۳۱ تا۳۴۰٫

. جعفریان، رسول، (۱۳۷۹)، «نقش احمدبن حنبل در تعدیل مذهب اهل سنت»، هفت آسمان، ش۵، ص۱۴۵تا۱۷۶٫

. ناصری، عبدالمجید، (۱۳۸۲)، «مشروعیت خلافت یزید از دیدگاه اهل سنت»، تاریخ در آیینه پژوهش، ش۲، ص۲۴۹تا۲۸۲٫

ج. منابع لاتین

. Ahmad, Riadh, (2006), Al-Ḫusayn Ibn ʻAlī: Astudy of his overthrow and genocide formed on exemplary Arabic sources, Institute ofIslamic Studies, Mc Gill University, Montreal.

. Crone, Patricia, (2000), UTHMÂNIYYA, EI2, Leiden, Brill.

. Donner, Fred M., (2010), “Umayyad Efforts atLegitimation: The Umayyads’ Silent Heritage”: Umayyad LegaciesMedieval Memories from Syria to Spain Edited by AntoineBorrutPaul M. Cobb, LEIDEN • BOSTON:BRILL.

. Kohlbeg, E, (1976), a growth of Imāmī Shīʻī Doctorine of jihād, ZDMG, p64-86.

. Madelung, Wilferd “ḤOSAYN B. ʿALI”, IRANICA, http://www.iranicaonline.org/articles/hosayn-b-ali-i

. Noldeke, Theodor, Sketches from eastern history, Translated by John Sutherland, London and Edinburgh, Adam and Charles Black

. Shacht,J, (1986), AHl AL ḪADīTH, EI2, Leiden, Brill.

. Sindawi, Khalid, (2003), “The conduct of Husayn Ibn ‘Ali from decapitation to burial, Its several places of funeral and a miracles that it performed”, ANES 40, 245-258.

 

نویسندگان:

عبدالرحیم قنوات: دانشیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران 

مصطفی گوهری فخرآباد: استادیار گروه تاریخ و تمدن ملل اسلامی، دانشکده الهیات، دانشگاه فردوسی مشهد، مشهد، ایران

فصلنامه پژوهشهای تاریخی شماره ۳۶

انتهای متن/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *