برجام و توهم سایه جنگ

گروه سیاسی ـ این نوشتار در پی اثبات این واقعیت تلخ است که حداقل به سه دلیل تخلیه ایران از ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده، پذیرش رژیم استثنایی نظارت و مرعوب شدن دولت، دولت یازدهم با پذیرش برجام، تحمیل جنگ بر کشور را نزدیک کرده است. آنچه مانع آمریکایی ها برای ایجاد درگیری نظامی است، عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران و برخوردار بودن کشور از منابع متکثر قدرت است.

 این مساله که برجام ابر جنگ را از فضای ایران خارج کرد، احتمالاً اولین بار در سخنان رئیس جمهور در همدان مطرح شد. وی در این زمینه گفت: بعد از ۲۳ ماه تلاش و مذاکره توانستیم سایه شوم جنگ را از سر مردم برداشته و امنیت واقعی را به این کشور بازگردانیم.[۱] حسن روحانی کمی قبل از انتخابات ریاست جمهوری و در دیدار نوروزی خود با جمعی از مسئولین کشور در ۱۴ فروردین ۱۳۹۶، باز دوقطبی «جنگ یا برجام» را چنین مطرح کرد:« هدف ما از برجام این بود که سایه تهدید را از سر کشور برداریم و همچنین زنجیر تحریم های ظالمانه و تحمیلی را پاره کنیم که همه اینها…. تحقق یافت».[۲]

      آخرین بار نیز در سال ۱۳۹۷، در ۱۵ اسفند، روحانی در رشت در این رابطه گفت: زمانی که آقای ظریف و همکارانش عازم مذاکره هسته‌ای بودند، آنها را فرا خوانده و اعلام کردم که در روند این مذاکرات یک خط قرمز دارم که اگر مراعات نشود هیچ توافقی را نخواهم پذیرفت و آن خارج شدن از فصل هفت منشور سازمان ملل و لغو قطعنامه‌ها است و این شرطی بود که روی آن کاملا تاکید داشتم.روحانی اضافه کرد: در تاریخ نظیری وجود ندارد که کشوری تحت فصل هفت قرار بگیرد و بدون اینکه آن را اجرا کند، از آن خارج شود و برای اولین بار جمهوری اسلامی ایران از فصل هفت خارج شد.رئیس‌جمهور خاطرنشان کرد: فصل هفت به معنای قرار داشتن در مرز جنگ است و کشوری را که تحت فصل هفت قرار می‌دهند به معنای آن است که هر کاری می‌توانند علیه آن انجام دهند که مرحله آخر آن جنگ است. روحانی اضافه کرد: در این راستا رئیس‌جمهور فرانسه به‌طور علنی و در مصاحبه مطبوعاتی اعلام کرد که در سال ۹۱، ۵ کشور متفقا تصمیم به جنگ علیه ایران گرفتیم و وقتی انتخابات سال ۹۲ پیش آمد و شما روی کار آمدید شاهد تغییر شرایط بودیم؛ بنابراین از تصمیم خود دست نگه داشتیم.رئیس‌جمهور تصریح کرد: حضور مردم در انتخابات ۹۲ و شگفتی‌آفرینی آنها کشور را از جنگ حتمی نجات داد. این تحلیل نیست، بلکه گفته‌های رئیس‌جمهور فرانسه در یک جلسه علنی و مطبوعاتی است.[۳]

       البته دکتر محمد جواد ظریف، مسئول تیم مذاکره کننده، قبلاً با این سخن که «هیچگاه قبل و بعد از برجام که گفته ام برجام در پی حذف موانع اقتصادی بود» حرف دیگری نزده است[۴]، تلویحآ نظر حسن روحانی را نپذیرفت، ولی حدود ۱۶ ماه بعد سخنان دیگری مطرح و اساساً هدف اقتصادی برای مذاکره و برجام را منکر و مدعی شد که هدف برجام به طور کلی مسائل استراتژیک و امنیتی بوده است.[۵]  

       قبلاً نیز بعضی از مسئولین دولت یازدهم چنین مطرح می کردند که برای اولین بار است یک کشور که قبل از آن تحت فصل هفت منشور سازمان ملل قرار داشت، توانسته است از طریق مذاکره، گفت و گو، انعقاد قرارداد و بدون جنگ از ذیل این فصل خارج گردد.[۶] در حالی که این تلقی صحیح نبوده و نیست. تمام قطعنامه هایی که از سوی شورای امنیت علیه جمهوری اسلامی ایران صادر شده حتی قطعنامه ۱۹۲۹ که به عنوان شدیدترین قطعنامه، از آن یاد می شود، صرفاً ذیل بند ۴۱ منشور صادر شده است. در حالی که اگر قطعنامه ای ذیل بند ۴۲ فصل هفت منشور صادر شود، در صورت سرپیچی، به اعضای شورای امنیت این مجوز را می دهد که در وضعیتی که به زعم آنها صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته باشد، علیه این کشور به اقدام نظامی مبادرت نمایند. آمریکا چندبار تلاش کرد که قطعنامه هایی ذیل بند ۴۲ منشور علیه جمهوری اسلامی ایران صادر گردد، اما روسیه و چین مخالفت کردند و نپذیرفتند که ایران صلح و امنیت جهانی را به خطر انداخته است.

       در نقطه مقابل، به رغم اقرار اوباما که کشورش، بیش از این قادر نبود حمایت متحدان خود را از تحریم ها حفظ کند و اگر برجام منعقد نمی گردید، تحریم ها فرو می پاشید[۷]، با این مراتب پس از برجام، کری، وزیر خارجه دولت اوباما اعلام کرد، نه تنها امریکا توانست در برجام تحریم ها را حفظ نماید، بلکه پرونده هسته ای ایران را همچنان ذیل فصل هفتم حفظ نمود و تاکید داشت که همه گزینه ها  در آینده وجود خواهند داشت.[۸] این در حالی است که بر خلاف قطعنامه های قبلی شورای امنیت که هیچکدام از آنها را جمهوری اسلامی ایران نپذیرفته بود، قطعنامه ۲۲۳۱  که قطعنامه های قبلی نیز در آن تجمیع شده است، از سوی دولت یازدهم پذیرفته و امضاء گردیده است، یعنی اینکه قطعنامه های قبلی به جهت تجمیع در قطعنامه ۲۲۳۱ به حالت تعلیق درآمده اند و لغو نشده اند. در قطعنامه ۲۲۳۱ به صراحت آمده است که در صورت نقض این قطعنامه از سوی ایران، همه قطعنامه های قبلی برخواهند گشت و چون دولت یازدهم قطعنامه ۲۲۳۱ را پذیرفته است، بنابراین تمامی قطعنامه های شورای امنیت را باید اجرا نماید.

      به هر حال، از آنجا که عرصه بین الملل، عرصه بی اعتمادی و سوءظن است، زیرا در جهانی که کشورها به خصوص کشورهای قدرتمند قادرند از جنگ به عنوان ابزار سیاست خارجی خود استفاده کنند و کشور و یا کشورهای دیگری را مورد حمله قرار دهند و از سوی دیگر هیچ مرجع قانونی و مقتدری که بتواند جنگ را از سر کشورها بدور نگه دارد، وجود ندارد و از آنجا که مهمترین وظیفه واحدهای سیاسی، تضمین بقاء و ادامه حیات است و چون نظام بین الملل «خودیار» است، بنابراین نتیجه محتوم آن این است که علاوه بر هوشیاری و تاکید بر این اصل که درعرصه بین الملل اصل بربی اعتمادی و سوءظن است، کشورها باید بتوانند به تنهایی امنیت خود را تأمین کنند. طبعاً هرچه قدرت و مزیت نظامی یک کشور بر دیگران بیشتر باشد، بدیهی است که از ضریب امنیتی بیشتری برخوردار است، زیرا نظام بین الملل آنارشیک(هرج و مرج) است. البته آنارشیک بودن به معنی نبود نظم و نسق و رفتار الگومند نیست؛ بلکه به منظور نبود اقتدار مرکزی در نظام بین الملل است.[۹]

     بنابراین اگرچه دردناک است اما باید پذیرفت که به جهت آنارشیک بودن محیط بین الملل، تنها ضمانت اجرا در این عرصه، برخوردار بودن از قدرت دفاع متقابل، مقابله به مثل و تلافی است و بدین سان تنها کشورهایی می توانند از خودشان دفاع کنند که در مقابل تهاجم و تجاوز دیگران، قدرت پاسخ دهی مناسب داشته باشند. براین اساس و همانطور که در صدر این نوشتار اشاره شد، حداقل به سه دلیل تخلیه ایران از ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده، پذیرش رژیم استثنایی نظارت و مرعوب شدن دولت، دولت یازدهم با پذیرش برجام، تحمیل جنگ بر کشور را نزدیک کرده است.

تخلیه ایران از ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده

بی تردید هر کشوری که در جهان امروز مصمم باشد از منافع ملی و ارزش های خود حفاظت نماید، لاجرم باید نقشی برجسته در محیط بین الملل داشته باشد که مهمترین الزام آن، برخوردار بودن از منابع متکثر قدرت است. در این راستا کشوری که به باشگاه هسته ای جهان وارد و از ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده برخوردار باشد، علاوه بر تحکیم بازدارندگی و کسب قدرت، از ارتقاء قدرت در ساختار نظام بین الملل نیز برخوردار خواهد شد. بعلاوه امروزه این واقعیت که تنها ساخت و یا داشتن بمب اتم نیست که باعث بازدارندگی و ارتقاء قدرت در نظام بین الملل است، بلکه بازدارندگی هسته ای بدون تسلیحات اتمی و با داشتن ذخایر لازم از اورانیوم غنی شده، که خطرات و هزینه های نگهداری بمب اتمی را نیز در بر ندارد، امری مقبول و پذیرفته شده است.

        ازسوی دیگربا التفات به ویژگی نظام بین الملل موجود یعنی آنارشیک (هرج و مرج) بودن آن و این واقعیت که در چنین نظامی بحث دفاع از خود و یا به تعبیری بهتر «خودیاری»، اولین مفهومی است که به ذهن هر تحلیل گر راهبردی و حتی مردم عادی خطور خواهد کرد و از دگرسو با توجه به نقش راهبردی منطقه در شکل یابی نظم نوین بین الملل و نقش راهبردی جمهوری اسلامی ایران در منطقه، بنابراین لازم بلکه تلاش برای افزایش قدرت در ساختار نظام بین الملل، اولین وظیفه نظام اسلامی است،[۱۰] زیرا همانطور که به طور صریح آمریکایی ها در طرح خاورمیانه جدید مطرح کردند، در صدد دست یابی به هژمون جهانی هستند که بدون سلطه بر ایران، امکان رسیدن به این هدف ممکن نخواهد بود. به این دلیل که آنها برای دست یابی به این هدف، باید ابتدا به مهار مردم سالار دینی ایران بپردازند تا ضمن از میدان بدر کردن بدیل نظام های لیبرال دموکراسی غرب، بتوانند بر کانون انرژی جهان نیز مسلط گردند که در این صورت می توانند رقبای اقتصادی خود مانند چین، اروپا، ژاپن و همچنین قدرت های اقتصادی نوظهور مانند هند و برزیل را مهار کرده و در یک خط طولی پشت سر خود نگه دارند.از اینرو و با توجه به اینکه در مقولات مختلف اجتماعی، امنیت اولویت اول برای هر کشوری است، نتیجه اینکه تسلط ایران بر دانش هسته ای از بعد بازدارندگی نیز یک وظیفه است و هر ایرانی، فارغ از هر اعتقاد و اندیشه و گرایشی، اگر نیم نگاهی به مسائل راهبردی منطقه و جهان داشته باشد، این واقعیت را تصدیق خواهد کرد که تسلط بر دانش هسته ای در حد اعلای آن، برای امروز و فردای ایران، یک ضرورت است.

         همچنین تحلیل جنگ ها و تجاوزهایی که پس از جنگ جهانی دوم و به رغم استقرار سازمان ملل که سنگ زیرین آن منع صریح تجاوز در روابط بین الملل مطابق بند ۴ ماده ۲ منشور آن است، که بیشترین آن به شکل مباشرتی یا نیابتی از سوی دولت آمریکا اتفاق افتاده است و علاوه بر آن آمریکایی ها باعث بیش ازشصت کودتا در جهان و از جمله ایران بوده اند، آیا داشتن آگاهی و تحلیل طرح خاورمیانه بزرگ آمریکا برای کسانی که مختصر اطلاعی از روابط بین الملل داشته باشند، این واقعیت را اثبات نخواهد کرد که تنها ضمانت مورد تهاجم قرار نگرفتن برای هر کشوری که بخواهد زنده باشد و از استقلال و هویت خود دفاع نماید، برخورداری از ظرفیت اقدام متقابل است، زیرا حداقل در جنگ های آمریکا در خاورمیانه که از اشغال افغانستان شروع و با اشغال عراق ادامه یافت، این واقعیت برای هر انسان بصیری ثابت شد که آمریکایی ها برای دست یابی به اهداف خود حتی کسانی که مصدر خدمات بزرگی به آنها چون صدام حسین بودند رحمی نخواهند کرد، بلکه در طراحی های پیچیده وی را تحریک به حمله به کویت نمودند تا بتوانند به عراق حمله کنند و اهداف خویش را پیش ببرند.[۱۱]

      به هرحال در وضعیت توانایی برای اقدام مقابل قرار گرفتن، دقیقا همان راهبردی است که جمهوری اسلامی به آن معتقد است و رهبر انقلاب نیز بارها و به انحاء گوناگون تاکید داشته که تنها تضمین مورد حمله قرار نگرفتن از سوی دشمنان انقلاب و کشور، دست یابی به قدرت و تعمیق عمق استراتژیک کشور است. آیا اکنون که ایران که از این توان استراتژیک تا حدود زیادی خالی شده است، قرارداد ان. پی. تی که برخلاف برجام که میان هفت کشور امضا شده بود، به جز چند کشور، همه دولت ها به آن پیوسته اند و در واقع پس از منشور سازمان ملل، بیشترین کشورها مشمول آن هستند و یک قرارداد بین المللی محسوب می گردد و در بیانیه های ضمیمه آن دولت های هسته ای تعهد کرده اند که کشورهای فاقد سلاح هسته ای را تهدید نکنند، می تواند از تحمیل جنگ پیشگیری نماید؟ مگر بارها کشوری مانند فرانسه و یا رژیم صهیونیستی برخلاف اصول صریح منشور سازمان ملل ایران را به حمله هسته ای تهدید نکرده اند؟

 اکنون که جمهوری اسلامی ایران بر اساس مذاکرات هسته ای دولت یازدهم و توافق نامه برجام از یکی از مهمترین مؤلفه های قدرت و توان استراتژیک و بازدارنده خود تهی گردیده است، سؤال مهمی که ذهن هر انسان جستجوگر ایرانی که دغدغه امنیت و پیشرفت کشور را به خود مشغول کرده این است که با کدام مبانی نظری و تحلیلی می توان ثابت کرد که خالی کردن ایران از اورانیوم های غنی شده و پذیرش محدودیت های ۱۰، ۱۵، ۲۵ و در بعضی موارد دائمی بر صنعت هسته ای و علمی کشور باعث شده است که امنیت ایران نسبت به قبل از برجام در مقابل تهدیدات دشمنان خارجی به خصوص آمریکا تضمین شده است.

        مطابق برجام، در وضعیتی کشور از توان راهبردی و بازدارنده تخلیه گردید و به تعبیر جان کری، ایران از ۹۸ درصد اورانیوم های غنی شده تخلیه شد که بلافاصله به نقل از کالین پاول، وزیر خارجه اسبق آمریکا اعلام شد که اسرائیل ۲۰۰ بمب هسته ای را به سمت ایران نشانه گرفته است.[۱۲] محدجواد ظریف، مسئول تیم مذاکره کننده، نیز اذعان داشت که پس از برجام، نتانیاهو، نخست وزیر رژیم صهیونیستی ایران را تهدید به حمله هسته ای نموده است.[۱۳] احتمالاً به همین دلیل بود که آنگاه که با تدبیر دولت تدبیر و امید، کشور از ذخایر استراتژیک اورانیوم تخلیه گردید و دشمنان شروع به تهدید کردند، بعضی شهرهای موشکی زیرزمینی نشان داده شد تا علاوه بر احساس امنیت از سوی مردم، دشمنان نیز متوجه باشند که ایران بازوان قدرتمند دیگری نیز دارد که می تواند به درستی تلافی نماید. به هرحال اکنون سؤال این است که با توجه با وجود ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده که نقش بازدارنده آن برای هر دانشجوی مبتدی مباحث سیاسی و استراتژیک و حتی مردم عادی قابل درک است، اینک که کشور از این توان بازدارنده خالی شده است، بر فرض، اگر رژیم صهیونیستی دیوانگی نماید و با سلاح هسته ای ایران را مورد هدف قرار دهد، پاسخ ما برای تاریخ چه خواهد بود و اساساً در این صورت تاریخ از بانیان خروج ذخایر استراتژیک اورانیوم غنی شده از کشور چه ارزیابی خواهد داشت؟ متاسفانه مشکل به اینجا ختم نمی شود، بلکه آنچه به آمریکایی ها کمک می کند که آنها بتوانند تهدیدات خود را بسیار بیشتر از گذشته نسبت به امنیت ایران، در صورت در موضع قدرت قرار گرفتن، اعمال کنند پذیرش رژیم استثنایی نظارت در برجام است.

تحمیل رژیم نظارت استثنایی

ازجمله خطوط قرمزی که بارها از سوی آیت الله خامنه ای مطرح گردید عدم پذیرش شیوه خاص نظارت، خارج از روش متعارف آن است. ایشان در این زمینه اظهار داشتند:«هیچگونه شیوه نظارت غیر متعارف که ایران را به یک کشور اختصاصی از لحاظ نظارت ها تبدیل کند، مورد قبول نیست و نظارت ها باید تنها در محدوده همان نظارت های متعارفی که در همه دنیا انجام می شود اعمال شود، نه بیشتر.»[۱۴]

       بر عکس، تحمیل رژیم استثنایی برفعالیت های هسته ای ایران چنان شدید است، که وضع کنندگان آن از ترس اعتراض جهانی که مبادا وضع چنین مقرراتی به یک رویه تبدیل گردد، برای پیشگیری از اعتراض کشورهای دیگر، در ماده ۱۱ مقدمه توافقامه، آورده اند  که شرایط تحمیل شده در برجام بر ایران  باعث ایجاد رویه برای سایر کشورها و ایجاد محدودیت در شرایط برابر برای آنها نخواهد شد. به عبارت روشن تر ایران تبدیل به بزرگترین استثنای تاریخ آژانس شده است که هیچ کشوری تا کنون اینگونه تحت بازرسی و ایجاد محدودیت و واگذاری حقوق هسته ای خود نشده و این امر نیز نباید به رویه ای تبدیل شود که بعداً قدرت های هسته ای با استفاده از آن، کشورهای دیگر را تحت فشار قرار دهند.

      با این وصف در چارچوب ساختار ویژه‌ی نظام بازرسی‌ها در برجام، آژانس می‌تواند از نقاط مختلف کشور بازدید کند و به رغم اظهارات مختلف که مدعی دست‌رسی محدود و مدیریت شده‌ی بازرسان به اطلاعات هستند، هیچ گونه محدودیت الزام‌آوری در این مسیر از نظر الزام آژانس به پذیرفتن حقوق حاکمیتی و متقاعدسازی حاکمیت کشور نسبت به اصل نگرانی و نیز دامنه و حیطه‌ی بازرسی و نیز از نظر اختیار حاکمیت در محدود کردن نقاط بازرسی، محدود کردن اطلاعات جمع‌آوری شده، رد یا قبول تیمی که به عنوان بازرس معرفی شده‌اند و … وجود ندارد. لذا برجام این اختیار را برای آژانس فراهم آورده که پایگاه‌های نظامی که هیچ، حتی از درونی‌ترین مراکز مهم و حساس امنیتی و حاکمیتی جمهوری اسلامی بازدید به عمل آورد و به بهانه‌ی این بازدیدها هر نوع اطلاعاتی که لازم داشت را برداشت نماید. با وجود این ظرفیت، اجرای سخت‌گیرانه‌ی برجام می‌تواند به بازدیدهای پرتعداد و بی‌سابقه از نقاط حساس نظامی، امنیتی و حاکمیتی ایران (یا به عبارتی «بازرسی‌های هر مکان و هر زمان»[۱۵]) بینجامد (بند Q ضمیمه‌ی ۱ برجام).

       اگر چه بر اساس متن، از زمان طرح نگرانی اولیه از سوی آژانس تا روز بازدید مأمورانش از مکان‌های مورد نظر تنها ۲۴ روز فاصله وجود دارد، اما وقتی مسئله شکلی بحرانی‌تر به خود می‌گیرد که بدانیم برجام حتی همین فاصله‌ی زمانی کوتاه را نیز نمی‌تواند تضمین نماید. چرا که قادر نیست به صورت مؤثری از ایجاد فشار سیاسی و اقتصادی از سوی طرف مقابل برای وادار کردن ایران به حل مسئله‌ی مورد نگرانی در زمانی بسیار کم‌تر از مهلتی که در برجام مقرر شده، جلوگیری نماید[۱۶].

      از آن جا که برای توصیه‌های این متن به آژانس در مورد حفظ حسن نیت و احترام به حق حاکمیت ایران، رازداری در حفظ اطلاعات کشور، عدم سوء استفاده از اطلاعات جمع‌آوری شده و اکتفا به جمع‌آوری حداقل اطلاعات (بند ۷۴، ضمیمه ۱ برجام)، هیچ گونه تعهد عملی و تضمین اجرایی تأمین نشده است، دولت آمریکا می‌تواند آژانس را به منظور دست‌یابی به اطلاعات کسب شده‌اش از نتیجه‌ی بازدیدهای داخل ایران، تحت فشار بگذارد.[۱۷]

     این تجربه بسیار منفی در رابطه با بازرسی ها در عراق وجود دارد. بازرسی های آژانس در عراق باید برای تیم ایرانی که مسئول مذاکره و انعقاد قرارداد بودند، به صورت کامل مدنظر می بود، علی الظاهر توجه ای به این تجربه تلخ نشده است.

     نظام بازرسی ها در عراق و با فشار امریکا و در ۳ آوریل ۱۹۹۱ (قطعنامه ۶۸۷) بر این کشور تحمیل شد،[۱۸] که به تعبیر «پطرس غالی» دبیر کل وقت سازمان ملل، یکی از پیچیده­ترین، طولانی­ترین و گسترده­ترین قطعنامه­های صادره در شورای امنیت تا آن زمان بود.[۱۹] این قطعنامه به خصوص از این جهت که تلاش کرد تا رفتار آینده عراق را کنترل و زمینه تهاجم و اشغال این کشور را فراهم نماید، بسیار حائز اهمیت و عبرت آموز است، به این دلیل که آمریکایی ها از طریق بازرسی های گسترده و حضور جاسوسان خود در بازرسان آژانس، توانمندیهای نظامی عراق را به صورت گسترده تحت نظر قرار داده و سرانجام در حدود سه هفته توانستند عراق را در ۲۰۰۳ اشغال نمایند، علاوه بر قتل و عام صدها هزار غیر نظامی عراقی، ضربات سنگینی بر حوزه های اقتصادی، اجتماعی، تاریخی و انسانی  عراق و به نفع رژیم صهیونیستی وارد نمایند که پیامدهای آن تا دهها و بلکه صدها سال ملت عراق را رنج خواهد داد.[۲۰] مقامات پنتاگون قبل از شروع جنگ دوم (۲۰۰۳) اقرار کردند که بازرسی های و تحریم ها به‌عنوان پیش‌نیاز تهاجم بعدی و اشغال عراق بر این کشور تحمیل شد تا عراق را از درون سست و ناامید نماید.[۲۱] بی تردید دشمن زمانی کشور مقابل را مورد حمله قرار می دهد که آن را از حوزه های گوناگون خلع سلاح نموده و یا بازوهای بازدارنده آن را ازکار انداخته و امکان پیروزی برای قدرت مهاجم متصور باشد. به همین دلایل مقامات مذاکره کننده با دولت ایران به اعضای کنگره آمریکا گفتند:«اگر خواهان بمباران ایران هستید از توافق[برجام] حمایت کنید. بازرسی از تأسیسات ایران طبق توافق، جزئیات مهمی را آشکار می کند که می تواند برای هدف گیری بهتر بکار برده شود».[۲۲] زیرا قبلاً کیسینجر گفته بود یکی از موانع و مشکلات آمریکا برای درگیری نظامی با جمهوری اسلامی ، این است که آمریکا نمی داند ایران چه سلاح هایی در اختیار دارد.    

       همچنین نظارت آژانس بین المللی هسته ای بر قطعه سازی، اقدامی فراپروتکلی است و با توجه به اینکه معیاری برای نظارت آژانس بر مسائل فراپروتکلی وجود ندارد، بنابراین و با توجه به نفوذ کامل آمریکا در این سازمان، این امر باعث می شود که بازرسان به صورت صلیقه ای عمل کنند و برای ساخت هر قطعه ای برای ایران مشکل ایجاد کنند.

       بند ۲-۶۷  ذیل تکنولوژی های پیشرفته و حضور طولانی آژانس آورده است«ایران ترتیبات لازم را جهت حضور طولانی مدت آژانس، شامل صدور ویزای طولانی مدت به همراه تدارک فضای کاری مناسب در سایت های هسته ای و در صورت امکان، در مکان هایی در نزدیکی سایت های هسته ای در ایران، برای بازرسان منتخب آژانس به منظور کار و نگهداری تجهیزات لازم، به عمل خواهد آورد». در بند ۳-۶۷  آمده است: «ایران در طی ۹ ماه از تاریخ اجرای برجام، تعداد بازرسان منتخب را به حدود ۱۳۰ الی ۱۵۰ نفر افزایش خواهد داد و به صورت کلی اجازه انتخاب بازرسان را از کشورهایی که روابط دیپلماتیک با ایران دارند، مطابق با قوانین و قواعد خود، خواهد داد». با التفات به اینکه عملکرد نادرست آژانس باعث شده که این سازمان در نزد جمهوری اسلامی فاقد اعتماد لازم باشد، حال سئوال این است به خصوص وقتی ظرفیت فعالیت های تولید سوخت به حدود یک چهارم کاهش می یابد و سوخت تولیدی در سطح نگهداری فقط ۳۰۰ کیلو اورانیوم حفظ می شود و تولید سوخت ۲۰% کاملا متوقف شده است، این تعداد بازرس با حضور طولانی مدت که چه ماموریتی دارند؟ با توجه به اینکه در برجام تصریح و تکرار شده است که اقدامات آژانس در ایران با قید محدود سازی و مراقبت همراه است و اینکه بارها امریکایی ها اعلام کرده اند که توافقنامه برجام بستری برای نفوذ بهتر و بیشتر و شناسایی ظرفیت های دفاعی و نظامی کشور است که بهتر بتوان ایران را بمباران کرد، چرا باید نظارت هایی که پی آمد آن مخدوش شدن امنیت و استقلال کشور است و در هیچ پروتکلی و یا مقرره ای از حقوق بین الملل مورد تایید قرار نگرفته است، مورد پذیرش قرار گیرد. 

      واژه شفافیت در هیچ‌یک از اسناد آژانس ذکر نشده است و تمامی مطالبات کشورهای ۱+۵ از ایران در مورد شفاف‌سازی باعث می‌شود آژانس و بازرسان آن به شکل سلیقه‌ای آن را تفسیر و بر آن اساس با ایران رفتار نمایند. اقداماتی مانند نظارت آژانس بر کنسانتره سنگ معدن اورانیوم تولیدی توسط ایران در همه کارخانه‌های تغلیظ سنگ معدن اورانیوم به مدت ۲۵ سال؛ نظارت و مراقبت در مورد روتورها و غلاف‌های سانتریفیوژ به مدت ۲۰ سال؛ استفاده از فن‌آوری‌های مدرن تائید شده و گواهی‌شده توسط آژانس ازجمله دستگاه سنجش میزان غنی‌سازی به‌صورت مستقیم، و مهروموم‌های الکترونیک؛ و یک سازوکار قابل‌اتکا برای اطمینان از رفع سریع نگرانی‌های آژانس در زمینه دسترسی به مدت ۱۵ سال (ماده ۱۵ توافقنامه)، همگی اقدامات فراپروتکلی است. از سوی دیگر آژانس معیارهای مشخصی برای راستی آزمایی در این موارد نداشته و با توجه به نفوذ کامل آمریکا در آژانس و عملکرد بسیار بد آن علیه جمهوری اسلامی ایران در فاش کردن اصرار کشور که منجر به حمله سایبری به سایت های هسته ای و همچنین شهادت تعدادی از دانشمندان کشور گردید، معلوم است که در این زمینه نیز عملکرد آن چگونه خواهد بود و در بهترین وضعیت عملکرد سلیقه ای خواهد داشت که باعث تهدید منافع ملی خواهد شد. افزون بر موارد فوق، محرومیت های علمی و فنی دائمی و طولانی مدت، مدیریت طرف مقابل بر روند واردات و صادرات کشور، بازرسی کشتی های ایرانی در آب های آزاد، آسیب پذیرشدن سایت های هسته ای و گسترش محدودیت تحقیق و توسعه به حوزه های غیر هسته ای، ظرفیت هایی است که امریکایی ها برای نفوذ در کشور و پیگیری اهداف خود در برجام پیش بینی کرده اند. سومین دلیل مرعوب شدن دولت یازدهم است.

مرعوب شدن دولت

دکتر حسن روحانی که علاوه بر حقوق مرد سیاست و امنیت نیز می باشد و احتمالاً به جهت مشکلات پدید آمده از رهگذر برجام بر اقتصاد و معیشت مردم، فرصت پیدا ننماید که خود را مرد اقتصاد نیز بنامد، حتما می داند که درجهان امروز که سران کشورها اعم از رئیس جمهور و وزیر خارجه که نقش فعالتری در روابط بین الملل به جهت حضور در مجامع بین المللی مانند سازمان ملل و یا دیگر نهادهای منطقه ای و بین المللی دیگر دارند، بی تردید اظهارات گوناگون آن ها موجد آثار حقوقی و سیاسی است و این مسئله محدود به اظهارات در جلسات رسمی مانند سازمان ملل نیست، بلکه اظهارات سران کشورها، حتی اظهارات شفاهی آن ها که در ملاء عام بیان می گردد، اگر از نظر حقوقی ویژگی الزام آوری نداشته باشد در عرصه سیاسی و در تعیین وزن قدرت سیاسی کشورها بسیار مهم است.

     سئوال مهم و بسیار جدی که با توجه به اشراف دکتر روحانی به حوادث و موضوعات گوناگونی که بین جمهوری اسلامی ایران و غرب پس از انقلاب اسلامی گذشته ، این است که بر اساس چه تحلیلی، ایشان اولتیماتوم اولاند در تهدید جمهوری اسلامی ایران را پذیرفته بود. موارد بسیار زیادی وجود دارد که به طور روشن و صریح، ترس و مرعوب شدن حسن روحانی را بلاوجه می داند که تنها به یکی از آنها اشاره می گردد و آن تحمیل شکست سنگین تاریخی بر آمریکا از سوی نظام جهموری اسلامی که با مدیریت رهبر شجاع و هوشمند آن اتفاق افتاد، در صورتی که مجلس و دولت وقت ایران، نه اینکه مانند دولت یازدهم مرعوب شده بودند، بلکه تسلیم خود را نیز اعلام کرده بودند.

     گالبرایت، نویسنده متعصب آمریکایی با مطرح کردن هوشمندی جمهوری اسلامی ایران در عراق و در نتیجه تحمیل بزرگترین شکست نظامی و سیاسی بر آمریکا در طول تاریخ اش، می نویسد:

     «ایران برنده ی جنگی است که جرج دبلیو بوش در آن بازنده شد. نزدیک ترین متحدان ایران در جهان احزاب شیعه مذهب هستند که، به خاطر تهاجم آمریکا، اکنون دولت مرکزی عراق را اداره می کنند. سازمان بدر، شبه نظامیان شیعه هستند که در صدر مقامات عالی ارتش عراق قرار گرفته و به طور کامل پلیس ملی عراق را کنترل می کنند».[۲۳] پس از عراق نیز آمریکا در تمامی جنگ های نیابتی که در لبنان، غزه، سوریه و مجدداً عراق راه انداخت، از مقاومت اسلامی با محوریت جمهوری اسلامی ایران شکست خورد که بارها مسئولین آمریکایی و از جمله ترامپ به آن اقرار کرده است.[۲۴] علاوه بر شکست های پیاپی آمریکا در منطقه، جمهوری اسلامی از عمق استراتژیک منحصر به فردی برخوردار است که یگانه عامل ناتوانی آمریکا در ایجاد درگیری نظامی با این ایران محسوب می گردد.

     عمق استراتژیک عبارتست ازهر چیزی که نقطه ‌قوت برای یک کشور و نقطه ‌تهدید برای کشور رقیب و دشمن محسوب شود و بتواند نقش بازدارندگی را برای کشور دارنده ‌آن، ایفاء نماید. از اینرو، مردم بیان بودن قدرت در جمهوری اسلامی ایران؛ تجربه عالی مدیریت و رهبری در انقلاب اسلامی؛ قدرت دفاعی و تهاجمی کشور؛ موقعیت ژئوپلیتیک و ژئواستراتژیک ایران؛ نفوذ اقناعی نظام اسلامی در منطقه و جهان اسلام؛ گروه های قدرتمند مقاومت اسلامی به خصوص حزب الله که امروز یک قدرت منطقه ای محسوب می گردد؛ همانطور که اشاره شد تحمیل شکست های پیاپی بر آمریکا در منطقه؛ نقش انرژی در امنیت و اقتصاد بین المللی و گروگان های بزرگ غرب و آمریکا در منطقه مانند رژیم صهیونیستی؛ کاخ های شیشه ای حکام سعودی و بعضی دیگر؛ پایگاه های نظامی آمریکا در منطقه؛  شناورهای روی آب دشمن، همگی عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را تشکیل می دهد. در حالی که آمریکایی ها پس از شکست استراتژیک در عراق، توان راه اندازی جنگ مبتشرتی دیگری در منطقه ندارند.

          به دلایل فوق و به جهت برخورداری جمهوری اسلامی ایران از منابع متکثر قدرت است که در خلال مذاکرات هسته ای، آنگاه که بعضی در آمریکا با انعقاد توافق نامه مخالفت می کردند، زبیگنیوبرژنسکی که خود از سیاستمداران جنگ طلب آمریکایی است به رهبران مخالف انعقاد توافق نامه گفت:«مانع تراشی در مقابل توافق با ایران، بازی سیاسی نیست، بلکه بازی با آتش است»[۲۵] زیرا او و دوستانش می دانستند و به این واقعیت اذعان داشت که شکست آمریکا در جنگ عراق، کشورش را در چه وضعیتی قرار داده است. برژنسکی دراین رابطه گفت: «کدام دیوانه ای آمریکای ابرقدرت را از بلندای سال  ۲۰۰۰ به دره کنونی سال ۲۰۱۱ آورده است؟ دموکرات های احمق، جمهوریخواهان کم عقل؟ یا ایران؟! ما در شرایط بسیار عجیب و ناشناخته ای به سر می بریم».[۲۶] جرج شولتز وزیر خارجه اسبق امریکا در زمان ریگان نیز بیان داشت، بیش از هفت دهه عمر سیاسی وی، هیچ ملتی چون مردم ایران نتوانسته است دولت امریکا را در جهان تحقیر نماید، اما وی مردی را در امریکا نمی شناسد که جرأت تصمیم گیری و راه اندازی جنگی علیه جمهوری اسلامی ایران را داشته باشد.[۲۷] رابرت گیتس هم که از وزرای دفاع سابق و روسای سازمان سیا بوده، از این فراتر رفته و در سخنان مشابهی گفت، هرکس به رئیس جمهور آمریکا مشاوره دهد که آمریکا توان دارد با ایران وارد نبرد شود و به ایران نیروی نظامی اعزام کند باید مغزش را مورد آزمایش قرار داد.[۲۸]

     بی تردید در رأس برخورداری جمهوری اسلامی ایران از منابع متکثر قدرت، وجود رهبری شجاع، هوشمند، صادق، صاحب نفوذ کلام، مشرف بر امور داخلی و بین المللی است که بارها به خصوص آمریکایی ها عجز خود را از شناخت و طرح و برنامه های وی برای کیش و مات کردن آنها اعلام داشته اند.[۲۹] به همین دلیل است که «فهوی هویدی»، تحلیل گر مصری بیان داشت که گرگ های آمریکایی به این دلیل که ایران از رهبری برخوردار است که در حفظ منافع مردم و مصالح جمهوری اسلامی، به زمین و زمان باج نمی دهد، جرأت چپ نگاه کردن به خاک جمهوری اسلامی ایران را نداشته و ندارند.[۳۰] حداقل کاش، آنگاه که رهبر انقلاب تاکید کردند که موضوع جنگ با جمهوری اسلامی ایران، «کذب محض است»[۳۱]، حسن روحانی و در این اواخر محمدجواد ظریف مجدداً این گزاره غلط را تکرار نمی کردند و یا علی اقل، آنگاه که حسن روحانی تسلیم سخن شفاهی اولاند می گردید، اعترافات دیگر آمریکایی ها که بعضی از آنها مرور گردید و از جمله انگلیسی ها را نیز می پذیرفت و آنها را به اولاند گوشزد می کرد. یکی از آنها اعتراف روزنامه انگلیسی فایننشال تایمز است که جمهوری اسلامی ایران را برنده جنگ چهل ساله با آمریکا دانست.[۳۲]

          علاوه بر موارد فوق که دکتر روحانی می توانست با مراجعه دادن اولاند به تاریخ ادبیات ایران و به خصوص داستان «مسجد مهمان کُش» که در کتاب مثنوی آمده و سید جمال اسدآبادی به نام «اسطوره» در عروه الوثقی نقل کرده و مرحوم حسن عنایت آن را در کتاب سیری در اندیشه سیاسی عرب آورده و شهید مطهری نیز به نقل از وی در کتاب نهضت های اسلامی در صد ساله اخیر نقل کرده است، وی را متوجه این واقعیت می کرد که انقلاب اسلامی، ایران پوشالی بودن قدرت آمریکا را به جهان ثابت کرده است. آنچنان که نقل شده خلاصه داستان این است:« بیرون شهر «استخر» پرستشگاهی بود که مسافران به هنگام شب از ترس تاریکی به درون آن پناه می بردند، ولی هر کسی که به درون آن می رفت به طرزی مرموز در می گذشت. کم کم همه مسافران از این پرستشگاه ترسیدند و هیچکس پروای آن را نداشت که شب را در آنجا بگذراند تا سرانجام مردی که از زندگی بیزار و خسته شده بود ولی اراده ای نیرومند داشت به درون پرستشگاه رفت، صداهای سهمگین و هراس انگیز از هر گوشه برخاست که او را به مرگ تهدید می کرد، ولی مرد نترسید و فریاد زد به پیش آئید که از زندگی خسته شده ام. با همین فریاد یکباره صدای انفجاری برخاست و طلسم پرستشگاه شکسته شد و از شکاف دیوارهایش گنجینه های معبد پیش پای مردم فرو ریخت. بدینسان آشکار شد آنچه مسافران را می کشد ترس از خطری موهوم است».[۳۳] جناب روحانی که خود نیز در کسوت روحانیت است، همچنین می توانست با تمسک به سخن امام امیرالمومنین علیه السلام که فرمود، نقل به مضمون، انسانی که بترسد هر لحظه می میرد و انسانی که نترسد، فقط یک بار می ترسد، به اولاند هشدار می داد که مردم انقلابی ایران چون ترس را کنار گذاشتند، آمریکا را شکست دادند و اکنون نیز راه انقلاب با همان قدرت ادامه دارد. البته در نقطه مقابل به عنوان یک تجربه بسیار منفی، جناب روحانی می توانست ضعف و ترس شاه سلطان حسین صفوی در تاریخ ایران که موجب شد، افغان ها اصفهان، پایتخت صفویه را نیز اشغال کنند، به اولاند گوشزد کند و به او بفهماند که اکنون مسئولین جمهوری اسلامی ایران هم به جهت اتکاء به قدرت لایزال الهی و هم به جهت اینکه قدرت در جمهوری اسلامی ایران، مردم بنیان است، از این اولتیماتوم ها  نمی ترسند.

       به هر حال، رئیس جمهور محترم می بایستی به این مسئله بدیهی وقوف می داشت که با نقل این سخن که برای پیشگیری از تحمیل جنگ بر کشور، تن به این توافق نامه داده است، دشمن را برای ستاندن امتیازات دیگر که تحت عنوان برجام ۲ و ۳ و ۴ طراحی کرده بودند، تحریص می کند؟ همانطور که کری، وزیر خارجه سابق آمریکا، در نامه خداحافظی اش از وزارت خارجه به دولت ترامپ وصیت کرد که ما به ایران فشار آوردیم و در موضوع هسته ای آنها را به عقب راندیم شما نیز تحریم کنید، فشار بیاورید و امتیاز بگیرید.[۳۴] خیلی روشن است اگر کشوری برای جلوگیری از تهاجم علیه آن، از حق حقوقی و قانونی اش در صنعت هسته ای عقب نشینی نماید، در مرتبه بعدی این کشور تحت فشار قرار خواهد گرفت که اگر از صنعت موشکی و بعداً از نفوذ خود در منطقه عقب نشینی ننماید مورد تهاجم قرار خواهد گرفت. اساساً یکی از قواعد مسلم در روابط بین الملل این است که اگر می خواهید وقوع جنگ بر کشور را نزدیک نمایید، به دشمن امتیاز دهید و اگر می خواهید تحمیل جنگ بر کشور را دور نمایید، در مقابل او مقاومت نمایید و به او امتیاز ندهید.

        نتیجه با التفات به اینکه در تطبیق با معاهدات و مقررات حقوق بین الملل، برجام هیچ محلی از اعراب ندارد که در صورت نقض آن از سوی آمریکا، حداقل بتوان به طرح شکایت پرداخت. از سوی دیگر این مساله، امر اثبات شده ای است که در روابط بین الملل، آمریکایی ها نسبت به قول و قرارهایی که حتی پای آن را نیز امضاء کرده باشند، آنگاه که منافع آنها اقتضای دیگری داشته باشد، از نقض صریح و آشکار آن هیچ ابایی ندارند، نه فقط در رابطه با ایران که از کودتای ۱۳۳۲، مصادیق آن بارها اتفاق افتاده است، بلکه موارد بسیار دیگری نیز وجود دارد که پس از برجام می توان به اقدام آمریکا برای انجام کودتا در ترکیه اشاره کرد که علاوه بر اینکه این کشور عضو سازمان ناتو است، در طرحی که آمریکایی ها برای جبران شکست درعراق و با گسیل نیروهای تروریستی به سوریه طراحی و عملیاتی کرده بودند، در حال ایفای نقش در زمین بازی آمریکا بود. بنابراین از منظر تاریخ روابط بین الملل این واقعیت اثبات شد که هیچ توافق سیاسی و حتی تسلیم کامل یک کشوردر مقابل آمریکا، مانع تحمیل جنگ نخواهد شد، بلکه وقوع جنگ را حتمی خواهد کرد که نمونه های اخیر آن در دو کشورعراق و لیبی اتفاق افتاد. همچنین این واقعیت نیز ثابت شده است که آمریکایی ها اگر از نظر نظامی، توان آن را داشته باشند، برای پیشبرد اهداف خود در سیات خارجی در حمله به هر کشور مخالفی کوتاهی نمی کنند و در مواردی که لازم به حضور نظامی در منطقه ای داشته باشند، خود به خلق بحران می پردازند و آنگاه برای پی گیری سیاست های خود به لشکرکشی نظامی روی می آورند. مثال بارز آن تحریک صدام حسین در حمله به کویت و سرانجام تهاجم آمریکا به عراق در ۱۹۹۱ بود. به دلایلی که گذشت، راقم سطور معتقد است که برجام به ما هو برجام، حداقل به سه دلیل مطرح شده در این نوشتار به خصوص مرعوب شدن دولت در مقابل اولتیماتوم غربی ها، تحمیل جنگ بر کشور را نزدیک کرد. افزون بر آن، ترس و مرعوب شدن مسئولین دولت یازدهم، از جمله مهمترین دلیل شکست برجام نیز بشمار می رود و همانطور که اشاره شد، عمق استراتژیک جمهوری اسلامی ایران، یگانه مانع اقدام آمریکا برای درگیری نظامی با جمهوری اسلامی ایران است.

[۱] – سایت تابناک، ۳/۶/۱۳۹۴، کدخبر، ۵۲۶۷۹۹٫

[۲] -خبرگزاری فارس، ۱۴/۱/۱۳۹۵٫

[۳] خط قرمز روحانی در مذاکرات هسته ای

https://donya-e-eqtesad.com/ -64/3504423

[۴] -خبرگزاری ایسنا، ۴/۶/۱۳۹۶٫

[۵] – ظریف، هدف از برجام اصلاً اقتصادی نبود. ۴/۱۰/۱۳۹۷٫

https://www.mashreghnews.ir/news/922629/

[۶] – خبرگزاری جمهوری اسلامی ایران (ایرنا)، ۱۷/۱/۱۳۹۴، کد خبر ۸۱۵۶۱۲۲۵ همچنین، خبرگزاری دانشجویان( ایسنا)، ۲۳/۴/۱۳۹۴، کد خبر، ۹۴۰۲۳۱۳۱۲۷٫

[۷] – سایت روزنامه کیهان، ۲۴/۴/۱۳۹۴، کد خبر، ۵۰۱۱۸٫

[۸] – سایت نسیم آنلاین،چهارشنبه ۲۴/۴/۱۳۹۴٫

[۹] – رک: حمید صالحی، ابرقدرت ها، نظام بین الملل و جنگ علیه ایران، فصلنامه سیاست، مجله دانشکده حقوق و علوم سیاسی، دوره ۴۱، شماره ۱ف بهار ۱۳۹۰ف ص ۱۴۶-۱۴۴٫

[۱۰] –  فایق نگاری، تأثیر قدرت سیاسی-اقتصادی جمهوری اسلامی ایران در داخل و ساختار نظام بین الملل از رهگذر کسب فناوری هسته ای، پایان نامه کارشناسی، دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی، ۱۳۹۰، ص ۱۰۴-۱۰۳٫

[۱۱] -رک: همین نویسنده، اشغال عراق، اهداف راهبردی و استنادات حقوقی، چاپ سوم، تهران، نشر میزان، ۱۳۹۵، ص ۱۶۸٫

[۱۲] – خبرگزاری ایسنا، ۲۷ شهریور ۱۳۹۵، کدخبر، ۹۵۰۶۲۷۱۶۸۱۴٫

[۱۳] – پشت پرده تهدید نتانیاهو از حمله اتمی علیه ایران. ۹ شهریور ۱۳۹۷٫

https://www.tabnak.ir/fa/news/829538/

[۱۴] – سایت مقام معظم رهبری، پنجشبه ۲۰/۱/۱۳۹۴٫

[۱۵] -Anywhere, anytime inspections

[۱۶]- دیوید آلبرایت در جلسه‌ی استماع مورخ ۱۳ مرداد ۹۴ (۴ اوت ۲۰۱۵) کمیته‌ی روابط خارجی سنا می‌گوید: «۱+۵ باید تأخیر بیش از ۲۴ ساعت ایران [از زمان طرح مسئله (این فاصله‌ی زمانی ۲۴ ساعته، به مهلت ایجاد دست‌رسی برای بازرسان آژانس در قالب پروتکل الحاقی اشاره دارد)] در ایجاد دست‌رسی برای بازرسان آژانس را به منزله‌ی اقدامی که نیاز به پاسخ مقتضی دارد، در نظر بگیرد. بعد از گذشت ۲۴ ساعت و بسیار قبل از فرا رسیدن مهلت ۲۴ روزه، ۱+۵ می‌بایست هم‌کاری هسته‌ای خود با ایران و هم‌چنین تأیید صادرات به ایران از طریق کانال خرید را کاهش دهد. دست کم باید به ایران این پیام مخابره شود که بر خلاف ظاهر متن برجام، ایجاد فوری امکان دست‌رسی آن چنان که در پروتکل الحاقی آمده ضروری است.» به نقل از، فئواد ایزدی و افشین میرزایی «گزارش تحلیلی تهدیدات برجام در دولت آمریکا[ترامپ] و امکانات ایران در اقدام متقابل»، نسخه الکترونیکی.

[۱۷] –  فئواد ایزدی و افشین میرزایی «گزارش تحلیلی تهدیدات برجام در دولت آمریکا[ترامپ] و امکانات ایران در اقدام متقابل». نسخه الکترونیکی.

[۱۸] – SC. Res. 687. (1991)

[۱۹] – Departement of Public Information, United Nations, The United Nations and a Iraq – Kuwait Conflict, The United Nations Blu Books Series, Volume IX, pp. 30- 31.

[۲۰] -رک: همین نویسند، پیامدهای انسانی و اجتماعی اشغال عراق، چاپ سوم، تهران، نشر میزان، ۱۳۹۵٫

[۲۱]-Alexender Cockburn and jeffry St.Clair,”the thirteen Years’ war” at, Neo-Conned ! Again,Hypocrisy,Lawlessness,and a Rape of Iraq.L.O’Huallachain .Forrest Sharpe.Editors. Norfolk, Virginia. 2007.p.3.

[۲۲] – خبرگزاری تسنیم، ۲/۶/۱۳۹۴٫

[۲۳]- Peter W. Galbraith, Unintended Consequences, a War in Iraq How Strengthened America’s Enemies, NewYork, simon Schuster, 2008,   P. 7-8.

[۲۴] – ترامپ: ۷ تریلیون دلار در خاورمیانه هزینه کردیم،اما متاسفانه ناچاریم کاملاً مخفیانه به آنجا سفر کنیم. ۶/۱۰/۱۳۹۷

http://www.entekhab.ir/fa/news/449008/

[۲۵] – مشرق نیوز، ۳ آذر ۱۳۹۴، کد خبر، ۵۰۰۰۱۹٫

[۲۶] – روزنامه کیهان، کیهان ۲۴ مرداد ۱۳۹۱

[۲۷] -هوشنگ امیراحمدی، مصاحبه با سایت تحلیلی خبری عصر ایران، یکم آبان ۱۳۹۵، کدخبر، ۴۹۵۶۵۷٫

[۲۸] – سید مسعود شهیدی، عروج یک انقلاب افول یک قدرت، روزنامه رسالت، شماره ۹۱۵۳، ۲۳/۱۱/۱۳۹۶٫

http://www.magiran.com/npview.asp?ID=3705736ref=Author

[۲۹] -«اعترافات رایس در رابطه با قدرت رهبری در ایران»، خبرگزاری فارس، ۷/۲/۱۳۹۵٫

[۳۰] – مقایسه مصر و ایران از دیدگاه روزنامه نگار مصری، ۲۹/۱۱/۱۳۹۵٫

http://www.ghatreh.com/news/nn36141283/

[۳۱] -[۳۱] – سایت مقام معظم رهبری، ۲۷/۱۱/۹۵

[۳۲] – فایننشال: در جنگ ۴۰ ساله ایران بر آمریکا پیروز شده است. ۵/۱۲/۱۳۹۷٫

http://kayhan.ir/fa/news/155408/

[۳۳] – حمید عنایت، سیری در اندیشه سیاسی عرب، ص ۱۰۰-۹۹، همچنین مرتضی مطهری(علامه شهید)، نهضت های اسلامی در صدساله اخیر، ص ۳۵-۳۴٫

[۳۴] – خبرگزاری دانا، ۷ بهمن ۱۳۹۵ف کدخبر، ۹۹۹۳۷۷۷٫

انتهای پیام/

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *